خانه/ کودک و نوجوان/ راهکارهای مدیریت رفتارهای نامطلوب فرزندان

راهکارهای مدیریت رفتارهای نامطلوب فرزندان

گاهی اوقات فرزندان و حتی انسان‌هایی که در جامعه مشاهده می‌کنیم دچار برخی از رفتارهای اشتباه و نامطلوب هستند.

 

برخی از این رفتارها عبارتند از:

پرخاشگری، لجبازی، بد‌دهنی، خشم، ترس، دشمنی با دیگران، دزدی، خود‌کم‌بینی و....

 

هنگامی که با این رفتارها مواجه شدیم باید چه کار کنیم، چه عکس‌العملی را از خودمان نشان دهیم؟

 

چگونگی مدیریت رفتار‌های نامطلوب

 

۱استفاده از روش تغافل؛

 

یعنی اینکه یک جاهایی جراحی نکنیم و تند برخورد نکنیم، گذشت داشته باشیم و نادیده بگیریم.

 

منظور از تغافل این است:

 

تغافل به معنای بی‌تفاوتی نیست.

 

تغافل به معنای دیدن و نگفتن است.

 

در تغافل به دنبال ریشه‌یابی هستیم.

"یعنی به دنبال علت‌هایی هستیم که باعث بروز رفتارهای نامطلوب است"

 

مثلا اگر فرزندمان بد‌دهنی کرد به دنبال این باشیم که علتش چه بوده؟ از کجا یاد گرفته؟ کجا رفته؟

 

در روش تغافل درمان به طور نرم انجام می‌شود.

یعنی با او جنگ نمی‌کنیم، بلکه ریشه‌یابی می‌کنیم و به‌طور نامحسوس مشکل را حل می‌کنیم.

 

مثلا ریشه‌یابی می‌کنیم و متوجه می‌شویم که دخترمان از دخترخاله‌اش یاد گرفته است که بد‌دهنی کند!

 

ما باید چه کار کنیم؟

 

باید سعی کنیم مدیریت کنیم و به عنوان مثال نگذاریم که این دو تنها باشند و حواسمان هم جمع باشد.

 

 پس هر موقع که گفتیم تغافل به این معنا نیست که بی‌خیال باشیم.

 

 تغافل یعنی: نادیده‌گرفتنی که پشت آن یک پروژه‌ای قرار دارد که باید آن پروژه دنبال شود.

 

حتی در دعواهای زناشویی هم که می‌گوییم تغافل منظور همین روش است.

 

جنگ سخت (دعوا، ستیزه‌جویی و مانند این‌ها)، در تربیت و در خانواده جواب نمی‌دهد!

 

 

 

در این نوادامه شتار ، "راهکارهای مدیریت رفتارهای نامطلوب فرزندانتان" را فرا‌ می‌گیرید.

 

وقتی فرزندم در بین جمع به پدرش بی‌احترامی می‌کند!

وقتی همه متوجه می‌شوند ، فرزندم‌ دزدی کرده‌است!

وقتی فرزندم دچار ‌ترس غیر‌طبیعی است!

 

وقتی اعتماد ‌به‌نفس فرزندم پایین ‌است!

 

وقتی به خاطر پرخاشگری زیاد‌ توسط اطرافیان طرد شده است!

 

و مشکلات متعدد دیگر ...

 

 

راهکارهای مدیریت رفتار‌های نامطلوب‌:

 

۲ انجام ندادن "قضاوت منفی" ؛

 

دو تقسیم‌بندی از قضاوت‌کردن عبارت‌اند از :

 

تقسیم بندی اول

 

  قضاوتِ غلط :

قضاوتی که مطابق با واقع نیست.

مثلاً در حالی که پای فرزندش سهواً به سینی چای برخورد کرد ، به او گفت: کارت عمدی بود. او اشتباه قضاوت کرد.

 

 قضاوتِ صحیح :

قضاوتی که مطابق با واقع باشد.

مثلاً به خاطر بد اخلاقی های مکرّر فرزندش، مدام به او می‌گوید : خیلی بداخلاقی. فرزندش واقعاً بد اخلاق است.

 

تقسیم بندی دوم

 

 قضاوتِ مثبت :

خوش بینانه قضاوت کردن رفتارهای فرزندمان ، که ممکن است قضاوتمان صحیح یا غلط باشد.

مثلاً فرزندش اسباب بازیش را به دوستش می‌دهد و مادر به او می‌گوید : چه پسر بخشنده ای دارم. در حالی که ممکن است در مقابل منفعتی اینکار را کرده باشد.

 

 قضاوتِ منفی :

بدبینانه قضاوت کردن رفتارهای‌ فرزندمان، که ممکن است قضاوتمان صحیح یا غلط باشد.

مثلا فرزندش با دوست خود دعوا می‌کند، مادر به او می‌گوید: تو خیلی پرخاشگر هستی. در حالی که شاید دوستش حقی را از او ضایع کرده باشد و قضاوت مادر غلط باشد، یا اینکه این قضاوت صحیح بوده و واقعا پرخاشگر شده است.

 

حال برای توضیح مقصودمان از "انجام ندادن قضاوت منفی" چند نکته بیان می‌کنیم:

 

قضاوت منفی اگر در زمان صحیح انجام نشود، باعث اختلال در روند تربیتی والدین می‌شود و فرزند در برابر هر اقدام تربیتی مقاومت خواهد کرد.

 

اساساً قضاوت، کار قاضی است و مربوط به گذشته افراد می‌باشد. فراموش نکنیم که نقش اصلی والدین تربیت است و به آینده فرزند مربوط ‌می‌شود.

 

اگر فرزند، شما را به عنوان قاضی پذیرفت(مثلا از رفتارش پشیمان شده و خودش گفت که این کارم اشتباه بود)، در اینجا چون خودش اقرار کرده می‌توانیم اقرارش را تأیید کنیم وبگوییم : بله، اشتباه کردی. سپس کار صحیح را به او یاد بدهیم.

 

نتیجه :

در مواقعی که می‌فهمیم  قضاوت کردن فرزند از نوع منفی ، باعث می‌شود در برابر فرایند تربیتی ما مقاومت کند،  نباید به هیچ وجه او را قضاوت منفی کنیم، زیرا دیگر نمی‌توانیم رفتارش را مدیریت کنیم.

 

چقدر زیبا گفت:

 

"از زندگی آموختم تا با کفش کسی راه نرفته‌ام؛ رفتنش را قضاوت نکنم...."

 

 

۳قبول کردن "عذرخواهی":

 

دو صورت از عذرخواهی عبارتند از:

 

۱.عذرخواهی صوریّ:

 

استفاده ظاهری از الفاظ عذرخواهی، در حالی که درباطن پشیمان نشده است؛ یعنی دارد سوء استفاده می‌کند.

 

در این زمان بدون اینکه بگوییم دروغ می‌گویی، اسباب پیش‌گیری رفتارش را مهیا می‌کنیم.

مثلاً  قندان را از دسترس بچه ای که مدام، سراغ قندان میرود، دور نگه می‌داریم.

 

۲.عذرخواهی واقعی:

 

هنگامی که اشتباهش را فهمیده است و خالصانه عذرخواهی می‌کند.

 

عذرخواهیش را ‌می‌پذیریم، هرچند دوباره تکرار شود.

 

نکته:

بچه ها قدرت"خودنگهداری"پایینی دارند، بنابراین با فراهم‌کردن موانع برای رفتارهای نامطلوبشان، از وقوع آن رفتار پیش‌گیری کنیم.

 

امیرالمومنین علی (علیه السلام) می‌فرمایند:

 

الاستِغناءُ عَنِ العُذرِ أعَزُّ مِنَ الصِّدقِ بِهِ .

 

نياز نيافتن به پوزش خواهى، عزّت بخش تر از پوزش خواهى موجّه است.

 

(نهج البلاغة : الحكمة ۳۲۹ )

 

 

۴انتخاب دوستان مناسب:

 

در طول دوره تربیت یکی از روش‌های مهم، نشان دادن الگو‌هایی است که فرزند به‌وسیله تعامل با آنها ‌می‌تواند ، آنچه که والدین به صورت تئوری از او خواسته‌اند را، کاملاً عملی ببیند.

 

بنابراین باید والدین در انتخاب‌کردن دوست برای فرزندشان به این موارد دقت کنند:

 

۱.سطح فرهنگ و دین‌داری خانواده‌ی آنها مطلوب باشد.

 

۲.بچه‌ای که به‌ عنوان دوست انتخاب‌می‌شود، باید دارای رفتارهای مطلوب باشد.

 

۳.هنگامی‌که باهم تعامل‌دارند، نظارت نامحسوس روی آنها صورت گیرد.

 

۴.فرزندمان باید ببیند، به دوستانش به خاطر رفتار مطلوبشان احترام می‌گذاریم.

 

نکته:

 

مهدکودک، مدرسه و هم کلاسی‌ها، جای دوست خوب را ‌نمی‌گیرند.

 

هرگز نباید او را با دوستانش تنها بگذاریم، مخصوصاً در پسربچه‌ها، خصوصاً اگر در سنین نوجوانی هستند، باید نظارتی نامحسوس توسط خانواده‌ی میزبان صورت‌گیرد.

زیرا کنجکاوی‌های جنسی در این زمان به‌وجود می‌آید که اگر کنترل‌نشود آسیب‌هایی را به دنبال می‌آورد.

 

فضای مجازی، فضای آلوده‌ای است که قابل کنترل نمی‌باشد؛ بنابراین از شکل‌گیری دوستیهای فرزندانمان، در فضای مجازی جلوگیری‌کنیم.

 

نیاز به داشتن دوست خوب، یکی از نیازهای اساسی هر فرد می‌باشد، که اگر در فضای حقیقی ایجادشود، فرزندان سراغ فضای مجازی ‌نمی‌روند.

 

سوره‌ی مبارکه‌ی فرقان، آیه‌ی ۲۸:

 

يَا وَيْلَتَىٰ لَيْتَنِي لَمْ أَتَّخِذْ فُلَانًا خَلِيلًا:

ﺍﻯ ﻭﺍﻯ، ﻛﺎﺵ ﻓﻠﺎﻧﻰ ﺭﺍ، (ﻛﻪ ﺳﺒﺐ ﺑﺪﺑﺨﺘﻰ ﻣﻦ ﺷﺪ) ﺑﻪ ﺩﻭﺳﺘﻰ ﻧﻤﻰﮔﺮﻓﺘﻢ.

 

۵ارتقاء‌دادن رفتارهای اجتماعی فرزندان:

 

اگر سطح رفتارهای اجتماعی فرزندمان ارتقاء دهیم، بخشی از ناهنجاری‌های رفتاریش کاهش می‌یابد.

 

مثلاً یکی از مواردی که باعث بروز پرخاشگری فرزندان در خانه می‌شود، ناتوانی در برقراری ارتباط صحیح با همسالانش در اجتماع می‌باشد.

 

این راهکار باعث افزایش آرامش واعتماد به نفس فرزندان می‌شود.

 

می‌توان گفت: اکثر سوء تفاهم‌ها بین افراد در اجتماع، به خاطر ناتوانی در برقراری تعاملات طرفینی است.

 

مثلاً ممکن است خانمی، در تعامل با مادرش خوب ارتباط برقرار کند، ولی نحوه ارتباط گیری صحیح با مادر شوهرش را نداند و دچار سوء تفاهم شود.

 

در نتیجه باید روش برقراری ارتباط صحیح با یکدیگر را بیاموزیم.

 

۶ احترام و تکریم شخصیت فرزند:

 

همیشه باید بین رفتار و شخصیت، تفاوت قائل شویم.

 

وقتی فرزندمان رفتار نامطلوبی انجام می‌دهد نباید به شخصیتش لطمه وارد کنیم.

 

از کلمات و عباراتی مانند: تنبل، بی‌استعداد، دست وپا چلفتی، خنگ و... که موجب تخریب شخصیت فرزند می‌شود، باید پرهیز کنیم.

 

در حدیثی از امام هادی علیه السلام آمده است:

 

منْ هَانَتْ عَلَيْهِ نَفْسُهُ فَلَا تَأْمَنْ شَرَّهُ

 

 یعنی کسی که برای خودش شخصیت قائل نیست، از شر او ایمن نباش.

 

{بحار الانوار، ج ۷۵، ص۳۶۵ }

 

مفهوم و نکته کلیدی حدیث:

 

اگر فرد برای خودش ارزش قائل نباشد، به عبارتی خودش را دارای شخصیت نپندارد ، در اینصورت به طریق اولی برای دیگران ارزش قائل نخواهد بود و افراد از رفتارهای نامطلوب او در امان نخواهند بود.

 

نتیجه:

 

اگر برای هر رفتار نامطلوبی، به شخصیت فرزندتان آسیب برسانید، باعث می‌شود که هویت و شخصیت درونیش تخریب شود که ثمره آن بروز رفتارهای نامطلوب است.

 

راهکار:

 

رفتار‌های نامطلوب فرزندان را در نوکِ پیکان حمله‌ی خود قرار دهیم.

 

مثلاً اگر تکلیفش را نمی‌نویسد، بگوییم: اگر مشقت را ننویسی، کارهایت به آخر شب می‌اُفتد پس باید برنامه‌ریزی کنی، مشقت را به موقع بنویسی؛ نه اینکه بگوییم: تو تنبل هستی.

 

۷نظر خودمان را به فرزندان تحمیل نکنیم، بلکه با روش صحیح به آنان انتقال دهیم:

 

والدین نباید فرزندشان را به حال خود واگذارند تا هر مسیری را انتخاب کنند.

 

هرگز نباید ارزشها، مفاهیم و رفتارهای صحیح را به روش غلط به فرزندان انتقال داد و درواقع تحمیل کرد.

 

تحمیل کردن همان سخت‌گیری است که موجب لجبازی می‌گردد.

 

روشهای صحیح انتقال مفاهیم به فرزندان:

 

۱. اُلگوسازی:

 

منظور این است که شرایط مطلوب را برای او فراهم کنیم و او را در این موقعیت قرار دهیم؛

 

مثلاً می‌خواهیم به فرزندمان بگوییم: شب به موقع بخواب؛ نباید به او بگوییم: برو بخواب که اگر صبح دیر بیدار شوی من می‌دانم با تو.

 این روش غلط است، چون در شرایطی این انتظار را از بچه داریم که شرایط برای خواب آماده نیست.

 

روش صحیح:

 

خواب بعد از ظهر را حذف کنیم چون می‌دانیم به خواب شب لطمه واردمی‌کند؛

 

شام را زود آماده ‌کنیم و بخوریم؛

 

نزدیکِ ساعتی که می‌خواهیم بچه بخوابد، از صدای تلویزیون و مقدار روشنایی بکاهیم.

 

در این فضا که آماده شده برای خواب، می‌بینیم بچه خودش خوابش می‌گیرد.

در اینصورت تحمیل و سختگیری هم نکردیم ولی الگوی صحیح و شرایط مناسب را برای فرزندمان به وجود آوردیم.

 

۲. گفتگو :

 

گفتگو دو طرف دارد یعنی بگو و بشنو.

 

متأسفانه اغلب به خاطر ضعف ارتباط کلامی نمی‌توانیم مفاهیم مورد نظرمان را بدون مشکل به طرف مقابل برسانیم؛

 

این‌که بتوانیم با چینش صحیح کلام، طرف مقابل را با خود همراه کرده و به نتیجه و هدف مطلوب مورد نظر خودمان برسانیم یک هنر است.

 

مثلاً وقتی بچه صبح دیر بیدار شده و با سختی به مدرسه رفته به او میگویم: عزیزم به نظرت دیر خوابیدن خوبه؟ می‌گوید: نه. میگویم: چرا آدم دیر می‌خوابه؟ ... کم کم به جایی می‌رسانیم که حرف درست را از زبان خودش بشنویم.

در اینصورت بچه می‌بیند ما فقط داریم او را همراهی می‌کنیم و اگر عمل نکرد، به حرفی که خودش گفته بود، می‌شود استناد کرد.

 

۳.آزمون و خطا:

در موقعیتهایی که می‌دانیم آسیب جدی وجود ندارد، می‌توانیم به فرزندمان اجازهٔ آزمون و خطا بدهیم؛ سپس وقتی اشتباه را انجام داد، سر بزنگاه وارد شویم و با روش صحیح او را به مقصودمان برسانیم.

 

البته مراقب باشیم او را سرزنش نکنیم، یا به شخصیتش لطمه وارد نکنیم و...

 

و روش های صحیح دیگر.

 

می‌توان این روشهای صحیح انتقال نظرات را در زندگی مشترک نیز به کار گرفت و به جای تحمیل نظر خود به همسر، او را با خود همراه کرد.

اگر در این زمینه مهارت لازم و کافی را نداریم، می‌توانیم آنها را با مقداری دانش و تمرین و تجربه بدست آوریم‌.

 

۸گاهی به فرزندمان اجازه‌ی اظهار نظر بدهیم؛

 

گاهی اوقات، هنگام ناراحتی، به فرزند اجازه‌ی بروز احساسات و نظراتش را بدهیم؛ ممکن است در این مواقع حتی با عصبانیت حرفش را بگوید_که البته این موارد باید به تدریج حل شود_ اما با سعه‌ی صدر پای حرفهایش بنشینیم.

 

این رفتار فوایدی دارد:

 

فرزندمان خود را در فضایی آرام و بدون اضطراب خواهد دید که می‌تواند با آزادی بیان، البته همراه با ادبی که از پیش به او آموخته‌ایم، از ناراحتی خود صحبت کند و احساس اینکه مورد ظلم قرار گرفته را نداشته باشد.

 

معمولاً همین گوش شنوا داشتن و گفتگوهای مسالمت‌آمیز، قسمتی از تنش‌ها و ناهنجاری‌ها را حل و رفع می‌کند.

 

خودِ ما بهتر به دیدگاه او پی خواهیم برد.

در نهایت، اگر حرف او درست بود، ترتیب اثر می‌دهیم؛ اگر نادرست بود، با همین گفتگوها و استدلال‌هایی که انجام می‌دهیم، در فضای سالم، منصفانه و به دور از لجبازی، به اشتباه خود پی خواهد برد.

 

مثلاً فرزند به مادر میگوید: مامان شما خیلی سخت‌گیری می‌کنی! مادر با سعه‌ی صدر از او دلیل حرفش را می‌پرسد. اگر حرفش درست بود، می‌گوید: من روی حرفت فکر می‌کنم و بهش اهمیت می‌دم.

 

البته توصیه می‌کنیم بیشتر اوقات لازم نیست در این مواقع از برخی الفاظِ "حلالم کن" و " دیگه از این اشتباهات نمی‌کنم"  برای بچه استفاده کرد.

 

این راهکار، در روابط بین زوجین نیز توصیه می‌شود؛ در صورتی‌که در فضای آرام و منصفانه و بدون لجاجت طرفین این عمل صورت گیرد.

 

۹ در زمانی که آمادگی دارد، توصیه‌هایی را به او داشته باشیم.

یعنی زمانی که آمادگی دارد، او را نصیحت بکنیم.

 

در امر نصیحت کردن به چند نکته توجه کنیم:

 

آغاز بیانمان، با بیان خوبی‌های او باشد.

البته باید مراقب باشیم که بچه‌ها را با این کار به مرز خودشیفتگی نبریم.

 

نکته:

یکی از مواردی که در تربیت اگر زاویه پیدا کند و غلط برویم این است که بچه‌ها دچار خودشیفتگی می‌شوند و این خیلی خطرناک است.

 

این را می‌دانیم که:

 

خودشیفتگی وراثتی نیست و بر اساس مدل تربیت لست.

متاسفانه در خودشیفتگی بچه خود را تافته‌ی جدا بافته می‌داند و خیال می‌کند آسمان بازشده و این ‌یک نفر افتاده است پایین.

 

توجه:

 

وقتی می‌خواهیم از بچه تعریف کنیم، نباید خوبی‌های او را لیست کنیم.

 

این چنین تعاریفی اشتباه است:

 

تو اصلا تکی؛

 امدم مدرسه‌ات و لنگه‌ی تو را ندیدم،؛

هرجا میروم تعریف از توست؛

 و....

 

نخیر، اینطور نباید باشد و این اشتباه است.

 

مثل بعضی از والدین نباشیم که فقط تعریف می‌کنند، بلکه نیاز هست که گاهی اخمی هم داشته باشیم. در یک تعبیر می‌توان گفت: که بعضی از اوقات تنظیم باد کنیم. یعنی هم باید تعریف به جا داشته باشیم هم اخم کردن به جا!

 

وقتی که می‌گوییم: قبل از نصیحت کردن با بیان خوبی‌ها شروع کنید خیلی هم نباید باشد که بچه خیال کند کسی است.

 

مثلا می‌توان از جملات زیر استفاده کرد:

 الحمدلله از درست راضی هستم؛

 اتاقت را دیدم دیروز خیلی خوب مرتب کرده بودی.

و....

 

توصیه و نصیحت باید کوتاه باشد.

 

نباید خیلی طولانی باشد، بصورتی که خسته‌کننده به نظر برسد. 

 

نصیحت(توصیه) باید براساس فهم کودک باشد. یعنی قابل درک باشد.

 

مثال:

 

گاهی بصورت کلی می‌گوییم:

پسرم، آمدم مدرسه‌ات و دیدم که به معلمت احترام نمی‌گذاری!

 

ولی اگر بیاییم و همین را به زبان کودک و به این صورت بگوییم که:

پسرم، وقتی که آمدم مدرسه‌ات دیدم که جلوی معلمت دستانت را مرتب کنار هم قرار نداده بودی ، وقتی که یک نفر جلوی معلمش میرود باید مودب بایستد.

 

و این یعنی اینکه  با ادبیات خودش با او صحبت کرده و نصیحتش کردیم.

 

۱۰ فرزند را بخاطر اشتباهش طرد نکنید؛

 

این عمل مربوط به زمان خاصی هم نیست، هیچ‌وقت نباید این موضوع اتفاق بیفتد.

 

مثال:

 

فرزند ۱۷ یا ۱۸ ساله‌ای داریم و یک مرتبه به بازرسی از کامپیوترش مشغول می‌شویم و متاسفانه متوجه‌ می‌شویم که چیزهای خوبی نگاه نمی‌کند و از خطایش باخبر می‌شویم.

 

بعد از این نباید اینطور باشد که به فرزندمان بگوییم:

 

من از تو متنفرم!

این چه کاری بود کردی؟

برو و دیگه هم پشت سرت رو نگاه نکن!

 

خداوند متعال هم اینطور عمل ‌نمی‌کند؛

 

بنده اگر گناه کند و سپس استغفار کند و برگردد نه تنها او را قبول می‌کند بلکه بدی‌هایش را هم تبدیل به خوبی می‌کند و این بسیار عجیب است.

 

فرزند پاره‌ی تن انسان است، طبیعی است که خطا می‌کند نباید او را طرد کنیم.

 

برخی از ابزارهای طرد؛

طرد کردن یعنی:

 

قهر طولانی مدت؛

 

روایت داریم که اگر با فرزند هم می‌خواهید قهر کنید، باید کوتاه‌مدت باشد.

زمانش هم بستگی به خطا دارد ولی نباید اجازه دهیم که به یک روز بینجامد.

 

 

استفاده کردن از جملاتی مانند:

 

دیگه دوستت ندارم!

از چشم من افتادی!

از تو متنفرم! و...

 

بیرون کردن او؛

 

دو حالت دارد:

 

بیرون کردن او از خانه

 

بیرون کردن به محیط دیگر:

 

مثلا به او بگوییم:

 برو حیاط تا از سرما یخ بزنی!

 

در اینجا او را از خانه به طور کامل بیرون نکردیم ولی او را به محیطی دیگر سوق داده‌ایم

 

۱۱رازدارشان باشیم!

 

در اینجا یک سوال مطرح میشود.

 

به عنوان مثال مادری از اشتباه فرزندش باخبر میشود و فرزند هم از او می‌خواهد که به پدر چیزی نگوید!!!

 

 چه باید کرد؟

 

اگر فرزند ما خطایی را انجام می‌دهد و از ما هم می‌خواهد که پدرش متوجه نشود  و به ما هم می‌گوید باید تمکین کنیم نظرش را و به او هم بگوییم که باشه به پدرت چیزی نمی‌گویم و نگوییم.

 

توجه:

 

باید به این نکته توجه فراوانی داشته باشیم که بچه‌ها تا در سن پایین هستند نباید این احساس را بکنند که اگر خطایی بکنند به عنوان مثال به مادرشان می‌گویند و مادر هم که اگر بخواهیم به پدر چیزی نخواهد گفت و این عمل خودش زمینه‌ای می‌شود برای انجام خطاهای دیگر!

 

مثال:

 

فرزند امروز تکالیفش را انجام نداده و از مادر می‌خواهد که به پدر چیزی نگوید، این اشکالی ندارد.

مادر هم باید به فرزند بگوید: باشه، همین که من میدانم کافی است.

 

از همین روش هم باید وارد شد یعنی بگوییم: همین که من می‌دانم کافی است نه اینکه فرزند خیال کند مادر حیاط خلوت است و هر کاری خواست انجام بدهد.

 

نکته:

 

اگر چنانچه پدر از موضوعی هم مطلع شد باید رفتار منطقی داشته باشد و این نیتجه‌ی مثبتی خواهد داشت چرا که شاید فرزند دفعه‌ی بعد مشکلش را به مادر نگوید و با پدر در میان بگذارد.

 

ولی اگر چنانچه پدر رفتاری غیرمنطقی از خود نشان دهد نه تنها فرزند مشکلش را به او نمی‌گوید بلکه شاید دیگر با مادرش هم در میان نگذارد و مادر هم بی اطلاع بشود.

 

۱۲او را بچه نخوانید.(و را تحقیر نکنیم)

 

آیا می‌دانستید آدم‌هایی که تحقیر می‌شوند، جسورتر می‌شوند و گاهی اوقات کارهایی را می‌کنند که شایسته‌ی یک رفتار انسانی و اخلاقی نیست.

 

هدف ما این است که رفتارهای نامطلوب فرزندمان را مدیریت کنیم اگر او را تحقیر کنیم ممکن است در رفتارش جسورتر بشود.

 

۱۳به استقلال مثبت بچه‌ها احترام بگذاریم؛

 

به "استقلال مثبت" توجه کنیم چون در برخی از موارد، بچه‌ها "استقلال منفی" هم می‌خواهند.

 

مثال:

 

گاهی فرزند درخواست دارد که تنهایی حرم، هیئت یا بیرون برود.

خب به عنوان مثال بچه‌ای که دوم یا سوم ابتدایی است را نمی‌توان اجازه داد تنهایی این کارها را انجام بدهد و این‌ها از استقلال طلبی‌های منفی است.

 

ولی بعضی از مواقع بچه‌ها متناسب با سنشان از ما استقلال‌هایی را طلب می‌کنند که باید به آنها بدهیم.

 

چند اتفاق مهم که در افرادی که "استقلال مثبت" دارند رخ می‌دهد:

 

اعتماد به نفس بالا می‌رود.

 

می‌دانند که باید پاسخگوی رفتارشان باشند.

 

اصولا آدم‌هایی که وابسته هستند تقصیرها را گردن این و آن (پدر، مادر، معلم و...) می‌اندازند. ولی بچه‌هایی که "استقلال مثبت" به آنها می‌دهیم، خودشان باید پاسخگوی رفتارشان باشند.

 

همین "استقلال مثبت" و پاسخگویی در قبال رفتارهایشان باعث می‌شود که گرایش بچه‌ها به رفتارهای نامطلوب کمتر بشود.

 

منجر به شجاعت و ذکاوت در آنها می‌شود.

 

آدم‌های وابسته ضعیف هستند، شجاعت کمی دارند و از ذکاوت و هوشمندی پایینی برخوردار هستند.

 

می‌توان گفت:

"همیشه مترادف استقلال مثبت همان شجاعت، ذکاوت، هوشمندی و خودباوری می‌باشد.

 

سوال:

چطور به بچه‌ها می‌توان استقلال داد؟؟؟

 

می‌توان از کارهای خیلی کوچک شروع کرد مثل:

 

اجازه بدهیم که فرزندمان جدا بخوابد.

 

تکلیفش را خودش انجام بدهد و ما فقط نظارت داشته باشیم.

 

این مورد خیلی مهم است.

متاسفانه بسیاری از مادرها ساعت‌ها مشغول تکلیف‌های بچه‌ها هستند و انگار که آنها باید تکالیف را انجام بدهند و حرص می‌خورند که این اشتباه است.

 

همین که بچه می‌خواهد تکلیفش را بنویسد، مادر می‌شود همه کاره و به تمام کارهای او کار دارد.

 

"استقلال مثبت" یعنی همین دیگر، تکلیف برای دانش آموز است نه مادر پس چرا باید حرص خورد؟

 

ممکن است که این سوال مطرح بشود که فرزند خودش اصرار می‌کند که مادر کنارش بنشیند تا تکلیف بنویسد!

در پاسخ باید گفت: این اصرارها اشتباه است و از جنس اصرارهای بی‌جاست.

 

نکته:

وقتی هم که می‌‌گوییم: بچه‌ها باید تکلیف انجام بدهند باید محیط خانه مساعد باشد. نه اینکه به او بگوییم: تکلیفت را بنویس، می‌خواهیم برویم مهمانی!

 

دیگر ذهن این بچه درگیر مهمانی است و فکر او را با این حرفمان مشوش می‌کنیم. م

 

محیط خانه که مساعد شد ما نیز به کارهای خودمان مشغول می‌شویم و مدیریت هم می‌کنیم که کارهای ما ایجاد مزاحمت نکند.

 

نباید اینطور باشد که بچه را وسط میدان جنگ رها کنیم و ما هرکاری خواستیم، انجام بدهیم و توقع داسته باشیم که فرزندمان هم تکالیفش را بدون مشکلی انجام بدهد.

 

 البته اگر به این مرحله برسد، خیلی خوب است. اینکه فرزند یاد بگیرد که حتی با وجود کارهای پر سر و صدای دیگران در اطرافش بتواند کار خودش را بکند. ولی این انتظار از دانش‌آموزان ابتدایی بی مورد است.

 

۱۴ تکیه کردن بر نقاط قوت؛

 

یعنی چه؟

همیشه مثل یک منبع انرژی مانند خورشید است. وقتی که خورشید را در وسط قرار می‌دهیم، شعاع‌های آن تاریکی‌های اطراف را روشن می‌کند!

 

وقتی که شما به نقاط قوت فرزندانتان تکیه و توجه می‌کنید در نتیجه بچه‌ها نقاط قوتشان را بیشتر بروز می‌دهند.

 

روانشناس‌ها یک تعبیری دارند:

 

می‌گویند: شما وقتی از یک کسی تعریفی می‌کنید؛ یک هورمون‌هایی در بدن ترشح می‌شود که خوشایند سازی است.

یعنی: وجود انسان را خوشایند می‌کند و انسان را از زندگی‌اش رضایتمند می‌کند.

 

مثال:

 

خیلی از والدین که نزد معلم فرزندشان می‌آیند بلافاصله بعد از سلام و احوالپرسی شروع می‌کنتد به بیان مشکلات:

 

آقای معلم اخیرا فرزندم دچار فلان مشکل شده....

 

خب این توصیه نمی‌شود؛ چرا اول از مشکل شروع می‌کنید اثر منفی دارد.

 

مثلا: خانم به محض اینکه همسرش به خانه می‌آید شروع می‌کند به بیان مشکلات:

 

آقا، نمی‌دونی بچه امروز چیکار کرده؟

آقا، چرا دیر میای؟

و....

 

بعد همین خانم‌ها اعتراض می‌کنند که شوهرهایمان در منزل نمی‌مانند و به اصطلاح از خانه فرار می‌کنند.

 

خب طبیعی است، شوهر تا پایش را در خانه می‌گذارد باید به مباحث منفی که خانم می‌گوید گوش کند معلوم است کم می‌آورد.

 

راهکار چیست؟

 

وقتی خواستیم صحبت کنیم، ابتدا چند تعریف داشته باشیم، انرژی بگیریم و بعد به حل مشکلات بپردازیم و این هم خود نیاز انسان است.

 

هر وقت هم که خواستیم نقاط ضعف و مشکلات کسی را بیان کنیم ابتدا چند تعریف از او داشته باشیم و چند مورد از نقاط قوتش را بگوییم و بعد به انتقاد کردن بپردازیم.

 

 

۱۵با زبان قلدرانه با بچه‌ها سخن نگوییم؛

 

فرزند رفتار مطلوبی از خود نشان داده ولی بازهم والدین منتظرند تا پشت سر هم به او حرف بزنند و او را بترسانند و دعوایش کنند.

 

اینگونه نباید باشد، حتی اگر خطایی هم از فرزند سر زد طبق اصول باید رفتار بشود.

 

نباید بدون فکر تصمیم گرفت مثل انسان‌های برون‌گرا و مانند افرادی نباشیم که هیجان بالایی دارند و بدون فکر کار می‌کنند