منوی دسته بندی

هیچ محصولی در سبد خرید نیست.

۱۳۹۹.۱۱.۰۸ هنر بهتر زیستن (تلاش در جهت بهبود روابط خانواده) | جلسه سوم

بسم الله الرحمن الرحیم، و الحمدلله رب العالمین.

درود می‌فرستم بر نبی مکرم اسلام و اهل بیت آن بزرگوار.

عرض ادب و احترام دارم. تسلیت و تعزیت بابت وفات حضرت ام البنین (س) و جا دارد که قدردان و سپاسگزار همه  مادران و همسران شهید باشیم و قدردان شهدایمان که ما را سرافراز کردند، به ما رشد دادند و برکت وجودی آنها بود که به لطف الهی می بینیم که سعادت خیلی از انسان ها رقم خورد.

برنامه سمت خدا – هنر بهتر زیستن قسمت سوم

مجری اقای شریعتی: بحث ما هنر خوب زیستن است. راجع به مهارت های کلامی داشتیم صحبت میکردیم و ارتباط مؤثر بین زن و شوهر و اعضای خانواده که امروز هم این بحث را ان شاءالله با دل و جان خواهیم شنید.

ان شاءالله تا به اینجا مطالبی که تقدیم شده برای بینندگان بزرگوار قابل استفاده باشد. ما یک بحثی را شروع کردیم در ارتباط با مهارت ارتباط کلامی که زمینه ی ایجاد آرامش در محیط خانه را فراهم می آورد و مراحلی را طی کردیم. یک مقدمه ی چهارگانه ای را بیان کردیم. بعد رسیدیم به اینکه اگر ما بخواهیم ارتباط کلامی خوبی داشته باشیم باید شناخت بهتری زن و مرد از یکدیگر داشته باشند و ما تا طرف مقابل مان را نشناسیم نمی توانیم با او خوب ارتباط کلامی بگیریم. یک بخشی از این شناخت بر اساس جنسیت است. یعنی زن و مرد تفاوت هایی دارند که ما باید با این تفاوت ها آشنا باشیم. چند تا از این تفاوت ها بیان شد.

سه تا از آنها را ما در جلسه ی قبل و برنامه ی قبل اشاره کردیم که یکی از آنها این است که مردها در مسائل توصیفی کم حرف تر از زن ها هستند. دوم فرمول کلام متفاوت بود که خانم ها فراپیام و پیام، آقایان فقط پیامی هستند و نکته ی سوم که یک نکته ی راهبردی و کاربردی بود این بود که بانوان با صحبت کردن به یک آرامشی می رسند.

لذا آخر برنامه ما سه توصیه را به آقایان داشتیم. گفتیم اولاً خلوت های گفتگو با همسران مان داشته باشیم. نکته ی دوم این بود که نسبت به نکاتی که همسر ما می گوید قضاوت هم نکنیم. لذا صبور باشیم، بشنویم. و مطمئن هم باشیم که خیلی از چیزهایی که ما با عجله دنبال آن هستیم، با آرامش بهتر آن را به دست می آوریم؟ نکته ی سوم وقتی داریم صحبت های همسرمان را می شنویم یک آرامشی داشته باشیم عوامل حواس پرتی را کنار بگذاریم و با زبان بدن مان هم با همسرمان ارتباط برقرار کنیم

سه نکته هم می خواهیم به بانوان محترم عرض کنیم. بنده به نیابت آقایان می گویم ان شاءالله ما قرار است که شنونده ی خوبی باشیم. بنشینیم حرف های شما خانم ها را گوش کنیم ولی شما هم به سه نکته توجه کنید. اولین نکته این است که در گفتگو غیبت نکنیم. ببینید در گناه خیر نیست. یعنی ما باید به این توجه کنیم یعنی اگر فضای خانواده آلوده به گناه شود، قطعاً اولین چیزی که رخت برمی بندد آرامش است. پس نباید ارتباط کلامی را خدای ناکرده گناه آلودش کنیم و غیبت هم بد چیزی است یعنی از شدیدترین حملات شیطانی به انسان موضوع غیبت است. دلیل آن هم این است که ما دیگران را می آوریم و عیب های آنها را می گوییم و واقعاً خیلی این رفتار ناپسندی است که آدم درباره ی عیب دیگران به راحتی صحبت بکند، گفتگو بکند، بدون اینکه ما شرایط آن فرد را بدانیم. در اخلاقیات هم بحث غیبت را به عنوان یک گناه کبیره می دانند و پرهیز هم می دهند.

یاد این ماجرایی افتادم از مرحوم شیخ غلامرضا فقیه خراسانی. ایشان یکی از علمای شهر یزد بود. ایشان در احوالاتشان هست که یک موقعی محضر مادرشان بودند مادرشان می خواست یک غیبتی در مورد یکی از عروس ها بکند. ایشان می گوید نه مادر، غیبت نکن. مادر می گوید ببین. من دارم حق می گویم. آ شیخ غلامرضا می فرماید این حقی است که نباید بگویی چون غیبت یک واقعیتی است که ما نباید بگوییم. باید حریم را نگه داریم. مثلاً خانه ی یکی رفتیم دیوار او خیلی کثیف است. واقعیت هم دارد ولی من حق ندارم بروم بگویم دیوارش کثیف بود. غذای او بد درآمده بود. حق ندارم بگویم.

یعنی غیبت یک واقعیتی است که اجازه ی گفتن آن را به ما ندادند. برای اینکه حرمت آن فرد را حفظ کنیم. اگر واقعیت نباشد که تهمت هم می شود. پس باید به آن دقت کنیم. ایشان گفتند که واقعیت است می خواهم بگویم. دیدیم برخی مواقع هم می گویند اگر نگوییم و در خودمان بریزیم دق می کنیم. می خواهیم بگوییم و سبک شویم. ایشان می گوید نه مادر جان. مادر شروع می کند یکی دو جمله می گوید. می گویند مرحوم حاج شیخ غلامرضا رو به مادرش می کند می گوید مادر اگر ادامه بدهی، سرم را روی زانوان تو می گذارم آنقدر ضجه می زنم تا جان بدهم. مادر باورش نمی شود. چند جمله. می گویند و ایشان (مجتهد و عالم) شروع می کند. سرش را روی پای مادر می گذارد و شروع به ضجه زدن، ناله زدن می کند که مادر بس کن. این کار را نکن. مادر این حالت فرزند را که می بیند، متنبه می شود. می گوید باشد مادر. می گوید نه، کافی نیست. همین چند جمله را هم گفته باید بروی حلالیت بطلبی. می گوید باشد مادر.

 بعد می پرسند چی شد شما… چون بالاخره آدم می خواهد ضجه بزند، گریه کند، راحت نیست. نمی تواند ادا در بیاورد. این از عمق وجود بود. گفت دیدم که مادرم را داشتند داخل آتش می بردند. دیدم. یعنی جنس غیب این است.

ما نمی توانیم راحت غیب کنیم. لذا اگر ما می گوییم قرار است که برای همسرمان باشیم، خلوتی را قرار بدهیم، لذا قرار نیست مجلس گناه راه بیندازیم. جلوتر من اشاره می کنم ما چه موضوعاتی را می توانیم برای گفتگو کردن وسط بیاوریم که اینها الآن مغفول است. نسبت به آن غفلت کردیم. پس ببینید یک، خانم ها غیبت نکنند. دوم، با مادرهای ما هم کار نداشته باشند. یعنی ورود نکنند مادرشوهر چی داشت، خواهر شوهر چی گفت، این هم نه. شاید ورود آن یک ورود درستی نباشد که بعداً من ان شاءالله در مباحث جلوتر می خواهم یک مقداری در مورد مهارت های ارتباط عروس و مادرشوهر هم بگویم. چون این یک موضوع مبتلا به امروز جامعه است. کم هم ما درباره ی آن صحبت می کنیم و واقعاً هم یک مهارت است که باید به آن پرداخته شود.

یادتان هست من در جلسه ی اول گفتم که زندگی مثل جاده ی چالوس است. یک جاده ی زیبا و پرپیچ و خم است. ما نباید این پیچ ها را منفجر کنیم. اگر منفجر کنیم دیگر نمی توانیم از این جاده ی زیبا جلو برویم. باید مهارت خودمان را زیاد کنیم. باید مهارت عبور را زیاد کنیم. گاهی اوقات ممکن است برخی در زندگی ما مزاحمتی ایجاد کنند. من که نباید آن را حذف کنم، از بین ببرم. باید بلد باشند چطور از آن عبور کنند، چطور با آن ارتباط بگیرند. چطور حتی آن را اصلاح کنم، چطور به او کمک کنم. همین الآن در این جاده های پرپیچ و خم می گویند گاهی اوقات عامل جاده است. راهداری می آید چکار می کند؟ می گوید ما این پیچ را اصلاح می کنیم که تصادف در آن کمتر اتفاق بیفتد. نمی گویند هم لزوماً حتماً از بین می بریم چون نمی شود. جاده کوهستانی است.

حالا عرضم این است که در زندگی مشترک هم همین است. یعنی یک جاهایی ما باید بدانیم ورود به یک قضایایی پیدا نکنید. این خانم بالاخره مادر این آقا است و مادر هم می دانید که بالاخره آدم وجودش به وجود او هست. آن شاعر هم چقدر زیبا می گوید. می گوید

اگر روزی بمیرد مادر من/ ملک هم جای مادر را نگیرد

یعنی هیچ کس نمی تواند جای مادر را برای انسان پر کند. لذا من که راحت نمی توانم بیایم شروع کنم ولو آدم بد. ولو دارد اذیت می کند. من حق ندارم شروع کنم به بدگویی کردن درباره ی او حرف زدن. بله، باید مشکلم را حل کنم که حالا آن را ان شاءالله گفتیم در آن مهارت ها می گوییم که این مشکل باید چطور حل شود. ریشه اش کجاست. عواملی که می تواند تأثیرگذار بر حل آن باشد چه عواملی می تواند باشد.

۳.نکته ی سوم هم این است که در گفتگوهایتان سعی کنید به همسرتان هم توهین نکنید. توهین رشته ی کلام را قطع می کند. یعنی دیگر اجازه نمی دهد ما در کلام جلوتر برویم. در این دعواها دیدید شروع می کنند دو تا توهین می کنند دیگر بزن بزن می شود. گفتگو قطع می شود. دیگر نمی توانند ارتباط برقرار کنند. انشاءالله بتوانیم این سه ملاحظه را در کلام مان داشته باشیم.

من این را گفتم یک خانمی گفت حاج آقا یکباره بگویید ما لالمونی بگیریم. دیگر که حرفی نمی ماند. من گفتم اتفاقاً نه، این تازه زمینه ای فراهم می کند ما ورود پیدا کنیم به آن چیزهایی که باید درباره ی آن صحبت کنیم. حالا من یک نمونه را بگویم.

الآن شما ببینید در این ایام کرونا، بالاخره نزدیک به یک سال دارد می شود. کدام پدر و مادری آمدند بنشینند دو ساعت با همدیگر صحبت کنند، که حالا که فرزندان ما زمان زیادی در محیط خانه هستند باید چکار کنیم؟ آمدیم بنشینیم صحبت کنیم؟ یک تابستان می شود پدر و مادر یک ساعت نمی نشینند با هم صحبت کنند که چه برنامه ای داشته باشیم برای تابستان فرزندمان. بچه ی ما زیاد دارد تلویزیون می بیند. برای او مضر است. چکار بکنیم؟ نمی نشینیم صحبت کنیم.

فرزندان ما واقعاً میوه های زندگی ما هستند. یکی از اموری که خیلی می تواند کلام ما را به خودتان مشغول کند درباره ی فرزندان است. ما اینها را نمی نشینیم با هم حرف بزنیم. حالا هی بنشینیم بگوییم فلانی چکار کرد، او چکار کرد، این اینطوری گفت من ناراحت شدم، اونطوری من به او گفتم خوشحال شد. نه، بیا به متن زندگی ات را بچسب.

الآن مثلاً ببین چرا ما باید در جامعه ای زندگی کنیم که این همه دختران و پسرانی داشته باشیم سن ازدواج آنها گذشته است و من این را بگویم درست است برخی به خاطر مشکلات اقتصادی نمی توانند ازدواج کنند ولی برخی هم هستند نه، اصلاً مشکل اقتصادی ندارند. ما اینها را در مشاوره هایمان می بینیم. الحمدلله زندگی شان روی روال است. دلیلش بی فکری پدر و مادر است. یک بار ننشستند فکر کنند که من الآن دخترم دارد به سن ازدواج نزدیک می شود چکار کنیم؟ پسرم دارد به سن ازدواج نزدیک می شود باید چکار کنیم؟ حالا هی برویم بگوییم خواهر شوهر چی گفت، مادرشوهر چی گفت. ببینیم کجا را می توانیم بگیریم.

شریعتی: و مهمتر اینکه برای زندگی مان و برای آینده مان برنامه ریزی و هدف نداریم.

احسنت. ما حتی در مسئله ی تربیت که تربیت یک راهبرد بلند مدت است. باید هدفگذاری شود درباره ی این موضوع. ما یک موقعی محضر یکی از علمای بزرگوار رفته بودیم درباره ی همین موضوع تربیت از ایشان هم یک رهنمودی بگیریم و کمکی به ما در این زمینه بکنند، ایشان یک مثالی را برای ما زدند، یک نکته ای را گفتند. گفتند ببینید گاهی اوقات شما امروز می بینید مثلاً در یک کشور می گویند برنامه ی پنج ساله، برنامه ی ۲۰ ساله، چشم انداز ۲۰ ساله، اخیراً که پیش نویس یک برنامه ی ۵۰ ساله آماده شده است. می بینیم وجود دارد، در کشورهای دیگر هم همین است. یعنی ما باید ۵۰ سال آینده را آلآن بیاوریم ببینیم باید چکار کنیم که آنجا موفق باشیم.

ایشان می فرمودند در بچه ها هم همین است. ما الآن بچه را داریم الآن تربیت می کنیم ولی برای ۲۰ سال آینده این دارد می رود در کف زندگی حقیقی اش. الآن ما داریم شناژ آن را می ریزیم. باید بدانیم داریم چکار می کنیم و ما اتفاقاً بعد از فرمایش ایشان یک کاری روی این موضوع کردیم، یک آینده پژوهی روی حوزه ی تربیت. و ۳۰ شاخصه را درآوردیم که اگر ما یک نسلی را بخواهیم، پانزده، بیست، چهل، پنجاه سال آینده موفق باشد، باید این ۳۰ ویژگی را الآن در تربیت آن لحاظ کنیم. اینها نیاز دارد. در موضوع تربیت، الآن ما داریم با همدیگر گفتگوی خانواده و تربیت می کنیم. الآن شما به بنده بگویید این صحبت چقدر زمان می برد. مثلاً ۱۰ دقیقه خوب است؟ می گویم نه بابا، ۱۰ دقیقه تا ما بیاییم بسم الله بگوییم تمام است. این مباحث چقدر طول می کشد؟ می گوییم شاید به اندازه ی عمر انسان بشود حرف زد. چون انسان موجود پیچیده ای است. نمی توانیم بگوییم . ما یک موقعی همین بحث رادیویی را که شما اشاره کردید می خواستیم شروع کنیم، تهیه  کننده ی برنامه اش به من گفت آقا تراشیون، مثلاً چقدر وقت برنامه باشد؟ ۶ ماه، یک سال، خوب است؟ گفتم فکر نمی کنم ما برای ۶ ماه و یک سال حرف داشته باشیم. یک سال زیاد است. چشم به هم زدیم ۱۰ سال شد. تازه ما رسیدیم به اوایل دوره ی نوجوانی. فقط یک ناخنکی به بحث نوجوانی زدیم. ماند. یعنی واقعاً اگر می گفتم ۲۰ سال دیگر، نه اینکه من بگویم ولی آدم می رود مطالعه می کند می بیند چقدر دریای وسیعی است.

بعد من برای این بچه ام نیایم حرف بزنم بگویم فلان چیز را گفت، فلان کس چه کاری را کرد. این حیف است. ما بالاخره اینها سرمایه ی ما هستند قرار است فردا سعادت ما را رقم بزنند. ما گاهی اوقات انقدری که برای دنیای مان وقت می گذاریم برای آخرت مان وقت نمی گذاریم. دنیایی که بالاخره باید برویم فقط جواب آن را بدهیم. این را نمی شود برد.

می گویند یک پدری داشت از دنیا می رفت وصیتی برای فرزندش نوشت. از دنیا رفت. پدر وقتی از دنیا رفت، پسر وصیت نامه ی پدر را برداشت به مطالعه کردن. ممکن است این یک ماجرای پند آموزی باشد. شاید واقعیت خارجی هم نداشته باشد ولی واقعاً پند آموز است. پسر وصیت پدر را که خواند، بعد از آن مقدمات اول، دید پدرش نوشته که پسرم وقتی من را غسلم دادند، قبل از کفنم یک جفت جوراب من را به غسال بده، بگو این را پای من کن بد من را کفن کند. این پسر می گوید که من برای اینکه وصیت پدر زمین نماند همین کار را کردم و جوراب را بردم غسالخانه و وقتی پدر را غسل دادند، آمدند کفن کنند گفتم دست نگه دارید. این جوراب را پای پدرم کنید بعد او را کفن کنید. غسال گفت نمی توانیم. چه کاری است؟ ما اجازه نداریم. کفن سه تکه است. تکه ی چهارم پنجم نمی شود با میت در قبر فرستاد. می گوید اصرار کردم که این وصیت پدرم است، نمی خواهم زمین بماند. گفت نمی شود. گفتم اگر از عالم شرع اجازه بگیرم؟ گفت عالم اجازه بدهد، اشکال ندارد. می گفت یک پارچه ای روی پدر کشیدند، راه افتادیم رفتیم در خانه  عالم شهر و گفتیم پدر یک چنین وصیتی کرده است، ایشان هم یک نگاهی کرد گفت نه، این وصیت وجهه ی شرعی ندارد. لازم هم نیست که انجام شود. هر وصیتی را نباید انجام داد. وصیتی که منطق نیست نباید انجام شود. بعد می گوید داشتم برمی گشتم مادرم گفت نشد؟ گفتم نه. گفت بابا یک وصیت دومی هم دارد. این را نگاه کن. می گوید وصیت دوم بابام را باز کردم، نگاه کردم، مقدمات آن را که عبور کردم، دیدم پدرم اینگونه ادامه داده است: پسرم دیدی؟ حتی اجازه ندادند یک جفت جوراب از این دنیا داخل قبر ببرم. این دنیای ماست.

حالا من برای این دنیایم اینطوری وقت بگذارم ولی بچه ام که سرمایه ی زندگی من است ننشینیم یک ساعت درباره ی آن صحبت کنیم. آینده اش را صحبت نکنیم. و من این را بگویم در حوزه ای مثل تربیت فرزندان خیلی زود دیر می شود. یعنی این نیست که ما فکر کنیم یک فرصتی داریم که بشود. هر وقت مثلاً خواستیم بیاییم این تربیت را انجام بدهیم. نه، یک گلی است که به ما داده اند، می گویند این را خوش حالت کن. زمان هم دارد آن را تبخیر می کند، خشکش می کند و دیگر نمی شود جلوتر رفت خیلی تغییر داد. فرزند تا به سن تولدش نزدیک است راحت تر می شود او را تربیت کرد. هر چه دور شود سخت می شود.

لذا اینجا ما باید دقت کنیم. اینها حرف هایی است که ما می توانیم بزنیم. یعنی ما درباره ی بچه هایمان، این حرف ها شیرین هم هست. یعنی پدر و مادر وقتی شروع کنند، صحبت، راهکار، بروند آن را عملیاتی کنند، اجرا کنند بهبود وضعیت فرزندشان را از قبل این موضوع، خب آرامش می گیرند. یا درباره ی خودمان صحبت کنیم. درباره ی آینده مان، درباره ی حتی ضعف هایمان. همان نکته ای که من در برنامه ی قبل اشاره کردم. حتی چالشی. من اشکالی می بینم در طرف مقابلم بگویم، او در من می بیند بگویم. یک موقع حتی با همدیگر این بین یک دعوایی هم بکنیم. ولی بگذرد و پشت بند آن یک اتفاق خوب بیفتد. پس اینها حرف هایی است که می توانیم. حالا اینها نمونه های آن هست. گاهی اوقات حتی بنشینیم…

 ما یک استادی داشتیم خدا او را حفظ کند. می فرمودند ما باید در هر خانه مان، یک دور تاریخ زندگی اهل بیت خوانده شود. اصلاً بنشینیم کتابخوانی کنیم، بلندخوانی کنیم در محیط خانه. زندگی اهل بیت را. بعد می بینیم ناخودآگاه از بین خود اینها کلام بیرون می آید، صحبت می آید، حرف زدن ها می آید. اینها چقدر در محیط زندگی زیبا می شود؟ و لذا ما می گوییم کلام باید یک ابزاری برای رشد انسان باشد نه اینکه کلام من بشود ابزاری برای افسرده شدن من. برای بدبین شدن من. برای توهین کردن به دیگری.  پس ببینید این سه نکته را هم باید بزرگواران به آن توجه داشته باشند.

شریعتی: یعنی اگر این مهارت ها را رعایت نکنیم حرف می زنیم دعوا می شود. می گوییم کاش حرف نمی زدم. می گویی از این به بعد اگر حرفی از دهن من شنیدی مثلاً فلان. یعنی دیگر سکوت حاکم می شود.

بله. سکوت حاکم می شود. می دانید چرا این سکوت است؟ چون ما می بینیم ثمره ای ندارد. داریم آسیب می بینیم. همان نکته ای که عرض کردیم. حرف می زنیم دعوا می شود. خب وقتی می بینیم دعوا می شود می گوییم ساکت. ولی این به معنای این نیست که زندگی ما دارد خوب می شود. نه. این دارد یک آسیب هایی در لایه های زیرین زندگی می آید و ما نسبت به آن غفلت می کنیم و یک جایی رو می آید که می بینیم دیگر دیر شده یا کار سخت شده است.

این سه ویژگی را ما گفتیم ولی چون می خواهیم یک مقدار سریعتر عبور کنیم می خواهم به فصل سوم برسم. یعنی مقدمه را گفتیم، سه ویژگی شناختی را هم گفتیم، حالا می خواهیم چند مهارت را هم بگوییم.

حالا می خواهیم زن و شوهر بنشینیم با هم صحبت کنیم. چگونه باید صحبت کنیم؟ اولین نکته زیبا سخن گفتن هست. یک مهارت است. شاید یکی بگوید من خیلی دوست دارم زیبا سخن بگویم. چطور صحبت کنم که زیبا باشد؟ می گوییم دو پارامتر، دو نکته، دو شاخصه دارد. یک، لفظ زیبا، دو لحن خوب و زیبا. یک موقع یکی به من می گوید یک لیوان آب بده یا یک بطری آب بده. می گویم بیا. خوب است یا بد است؟ نه خوب، نه بد. یعنی بین بنشین، بفرما و بتمرگ، من بنشین را استفاده کردم. یک موقع این لفظم را خوب می کنم. می گوید یک لیوان آب بده. می گویم بفرما. بهتر شد. یک موقع لحن را هم خوب می کنم. می گوید یک لیوان آب بده. می گویم بفرمایید.

بعد می گویند لحن شما وقتی خوب می شود تأثیر کلام شما تا ۴۰ درصد افزایش پیدا می کند. این یعنی همان مهارت. یعنی هم تمرین باید باشد. حالا من یک سؤالی از بینندگان بزرگوار بپرسم. مثلاً الآن آقایان تشنه شان می شود در خانه خودشان می روند آب می خورند یا به خانم هایشان می گویند؟

شریعتی: بعضی وقت ها خودشان می روند، بعضی وقت ها به خانم شان می گویند.

یک بنده خدایی می گفت هر که ایستاده باشد آب برمی دارد. ولی عمدتاً می بینم آقایان می گویند خودمان می رویم. یکی از نکاتی که ما بعد ها درباره ی آن صحبت می کنیم یکی از عوامل صمیمیت در محیط خانه خدمت رسانی زن و شوهر به یکدیگر است ولی این خدمت رسانی باید جلوه ی زیبا داشته باشد که رشد بدهد. ما در روایت داریم وقتی زن یک ظرف آبی برای شوهرش می آورد بهتر از این است که یک سال روزها را روزه دار باشد و شب ها را عبادت بکند و به ازای هر جرعه ای که مرد از این آب می نوشد خداوند متعال ۶۰ گناه از زن را محو می کند و ۶۰ حسنه می رویاند. از آن طرف داریم.

روزی پیامبر گرامی اسلام وارد بر خانه ی امیر المؤمنین و حضرت زهرا (سلام الله علیها) شدند دیدند که آقا امیر المؤمنین تکیه زدند دارند عدس پاک می کنند، حضرت زهرا هم سر اجاق هستند دارند غذا آماده می کنند. حضرت یک لبخندی به امیر المؤمنین زدند. گفتند علی جان خانه محل حج و عمره است و وقتی مرد به همسرش خدمت می کند کفاره ی گناهان اوست و ادامه دادند. بعد فرمودند به ازای هر مو یا هر رگی که در بدن داری خداوند در روزگار قیامت به تو یک شهری در بهشت می دهد. حالا این روایت حتماًادامه دارد.

شریعتی: وقتی همکاری می کنی، وقتی کمک می کنی، این همه برکات دارد.

دلیل آن هم این است که اینها صمیمیت بین زن و شوهر ایجاد می کند. خدماتی که به هم می دهند. و نباید ما این را بد بدانیم. اتفاقاً امروز یکی از سیاست های غلط کسانی که شیطانی فکر می کنند این است که می خواهند این خدمت زن به شوهر را در محیط خانه بیایند معمولاً پایین جلوه بدهند. عیب جلوه بدهند. مثلاً مرد به همسرش یک خدمتی می کند، می گویند تو هم زن ذلیل شدی. یعنی این حرف ها که دیگر توبه کار شود این کار را نکند.

شریعتی: می گویند این کارها بد آموزی دارد.

بله. این اصلاً نیست. وقتی ما می رویم در روایات نگاه می کنیم می بینیم یک شکل دیگر است و لذا من همیشه یک تعبیری دارم. می گویم ما مسلمان هستیم ولی خیلی مواقع اسلامی زندگی نمی کنیم و این مهم است که اسلامی زندگی کنیم. و ما دقیقاً این درس را باید از اهل بیت (ع) بگیریم. مثلاً شما همین حدیث کساء را ببینید. در حدیث کساء چون محوریت این حدیث بر محوریت پنج تن آل عبا است و یک خانواده. و ناقل این روایت و حدیث وجود مبارک حضرت صدیقه ی طاهره (س) است. شما همان جا روش، برخورد، کلام حضرت زهرا را ببینید. اصلاً حدیث کساء این یک منظومه ی تربیتی است که یکی از دوستان هم در اصفهان زحمت کشیده بودند و با نگاه به حدیث کساء آمدند ۷۰ روش و نکته ی تربیتی… البته من همیشه می گویم یک خوشه چینی ای شده است. یعنی ما شاید بتوانیم ۷۰۰۰ تا از همین روایت بیرون بیاوریم. برای همین ما می گوییم حدیث کساء، بنده باورم این است. نه نسبت به حدیث کساء و خیلی احادیث دیگر. می گویم حدیث کساء امروز یک پژوهشکده ی دقیق علمی می خواهد که این را تبدیل به یک علم در حوزه ی خانواده و تربیت کند. یعنی انقدر این حدیث، حدیث ارزشمندی است.

حالا ایشان زحمت کشیدند آمدند هفتاد نکته ی تربیتی را از این حدیث استخراج کردند. مثلاً یک بخش آن را می بینیم همین است. یعنی همین حوزه ای که الآن داریم درباره ی آن صحبت می کنیم که چگونه در این حدیث به یکدیگر صحبت کردند. نوع ارتباط کلامی ای که آنجا صورت گرفته بین این پنج تن آل عبا چقدر زیباست. آدم لذت می برد. ما همین ها را می گوییم باید از اهل بیت درس گرفت. اینکه من گاهی اوقات می گویم اگر جایی غیر از در خانه ی اهل بیت برویم برای اینکه رشد پیدا کنیم به بیراهه رفتیم همین است و واقعاً نمی توانیم مکتبی را به این عمق و به این وسعت پیدا کنیم که بتواند انقدر کمک کند انسان بر اساس فطرتش عمل کند.

حالا برگردیم ببینیم در این موضوعی که عرض می کردم گاهی اوقات خیلی از ما آقایان خودمان می رویم آب می خوریم و زن مان را از یک همچون فیض بزرگی محروم می کنیم. می دانید چرا؟ چون بیان مان قبلاً زیبا نبوده است. قشنگ نگفتیم. خانم گاهی اوقات در خانه می رود آب می آورد برای مرد، حس می کند کلفت خانه است. یک موقعی می آورد حس می کند خانم خانه است، سرور خانه است. من هر دو را می خواهم در قالب یک روایت کلامی بیان کنم نه روایت اهل بیت. این را روایت کنم برای شما. شما وجود مبارک مرحوم حضرت امام را می بینید. مرحومه ی همسرشان می فرمودند امام هر وقت تشنه شان می شد اشارتی می کردند. حالا ببینیم این اشاره چطور بوده است.

می فرمودند خدا بهشتی بکند آن کسی را که یک تشنه ای را سیراب بکند. ایشان می فرمودند ما با عشق و علاقه برای امام آب می بردیم. یعنی وقتی زیبا گفته می شود یک چیز دیگر می شود. و لذا در روایت هم داریم زیبا سخن بگوییم تا زیبا سخن بشنویم. و من به نظرم این روایت عام تر است. شما زیبا سخن بگویید حتی رفتار زیبا می بینید. وقتی زیبا سخن بگویید. و لذا اینجا این اتفاق می افتد. ولی یک موقع هم هست نه، می آیم جلوی تلویزیون لم می دهم به زنم می گویم بپر یک لیوان آب بیاور. چی شد؟ مردی؟ رفتی سر چشمه آب بیاوری؟ بدو دیگر هلاک شدم. این می آید، این لیوان هم ممکن است بکوبد جلوی من، در دلش هم بگوید کوفتت کن.

دو بار که اینطور می شود خود من هم رغبت نمی کنم بگویم. یعنی چرا؟ چون می بینم من تشنه ام است. بالاخره چشمم کور، دندم نرم، می روم خودم آب می خورم. نمی خواهد به این بگویم. چرا؟ چون برخوردها و تعامل ها صحیح است. دلیل آن هم چی بود؟ برای اینکه من این فن زیبا سخن گفتن را بلد نبودم. اگر زیبا… گاهی اوقات شما به فرزندتان یک جمله ای بگویید مثلاً به دختر بگویید مثلاً ورپریده برو یک لیوان آب بیاور بخور. می گوید خودت برو. ولی این مهم است که من بگویم من دوست دارم از دست فرشته ی خونم یک لیوان آب بخورم. می رود پیشدستی هم می گذارد و لیوان و می آید مثلاً جلوی پدر من می گوید تقدیم با عشق به پدر مهربانم. یعنی اثر می گذارد. و لذا ما نباید این را غافل شویم که کلام اثرگذارتر از شمشیر است اگر خوب از آن بهره ببرند. و یکی از آنها همین است. این زیبا سخن گفتن است. من پرونده ی اولی یعنی مهارت را ببندم.

نکته ی دوم را بگویم. یکی از عللی که چالش در زندگی های ما در ارتباط کلامی ایجاد می کند نقد کردن و ایراد گرفتن از همدیگر است. ما هم را نقد می کنیم و بعد اینها را محضر بینندگان خوب مان عرض می کنم نقد سوهان روح است. آزاردهنده است. اگر تلطیفش نکنیم آزار می بینیم و آزار می رسانیم. چون با طبیعت انسان سازگاری ندارد. من خیلی وقت ها به خیلی از خانم ها و آقایان می گویم. این لفظ زیاد به عنوان حتی یک لفظ ممکن است باکلاس هم به کار می رود. من رک هستم، حرفم را می زنم. اصلاً ما می گوییم رک بودن غلط است. تو رک حرفت را می زنی روح و روان طرف مقابل را به هم می ریزی، طرف مقابل را آزار می دهی که خودت یک نفس راحت بکشی که رک هستم. و واقعاً درست نیست. من نمی دانم اینها از کجا دارد بیرون می آید.

شریعتی: و به عنوان یک فضیلت همیشه مطرح می شود.

و غلط است. آزاردهنده است. بله، من باید حرفم را بزنم ولی این رک گویی، زمخت گویی، سخت گویی، تندگویی. اینها طرف مقابلم را آزار می دهد. چقدر ما از این رک گویی ها خودمان آزاد دیدیم. همه ی مردم. دیدیم گاهی اوقات مثلاً می بینیم یک فردی با ما مواجه می شود رک گویی می گوید. آزار می بیند. زن نسبت به شوهر، در مهمانی یکی نسبت به یک کس دیگری. اینکه می گوییم کلام واقعاً هنرمندانه باید استخراج شود، بیان شود، ادا شود همین هست. حالا ببینیم در نقد ما باید بر اساس یک فرمول عمل کنیم. من اول روایتش را از وجود مبارک امیر المؤمنین (ع) بگویم، بعد بگویم که حالا اینها چطور باید به کار برد.

آقا امیر المؤمنین به مالک اشتر در آن منظومه ی زیبایشان، حکومتی شان، فرمودند که ای مالک، خوبی ها را ببین تا خوبی ها گسترش یابد. ما می گوییم هر وقت خواستیم به کسی نقدی بکنیم اول خوبی او را بگوییم.

مثلاً من الآن به خانه می آیم خانم یک آبگوشتی پخته است، اولین قاشق را می خورم می بینم شور است. حالا سه جور می توانم به خانمم بگویم. یک، بیا تو هم که دستپختت به تیر و طایفه ات رفته است. در شما یک آشپز پیدا نمی شود. این یک شکل است. یک شکل مرسوم است و ما اینطوری می گوییم. خانم آبگوشت تان شور شده است. داریم راست را می گوییم، نقد یک حقیقت است ولی آزاردهنده است ولی او دارد آزار می بیند. حالا می گویم چرا آزار می بیند. از این حقیقتی که ما داریم. بعد هم ما طلبکار هم می شویم. راست گفتم دیگر. تو ناراحت نشو. این معلوم است که من درک محیطی خوبی از این فضایی که دارم در آن ارتباط برقرار می کنم ندارم.

نکته ی سوم هنرمندانه گفتن است. می آورم سخن را در یک لفافه ی زیبایی می پیچم. به به خانم. آبگوشت درست کردی؟ اتفاقاً من امروز هوس آبگوشت کرده بودم ولی آبگوشت تو یک مقدار خوش نمک شده است. این سبزی خوردن را کی خریدی انقدر تر و تازه است. این خیلی اثر می گذارد. این را خدا رحمت کند. مرحوم حاج آقای مجتهدی گاهی اوقات به شوخی می فرمودند. می فرمودند که برکت همه چیز به خداست الّا آبگوشت. برکت آبگوشت به شلنگ آب است. لذا این خانم می گوید تا تو اخبار ۲۰:۳۰ را ببینی من می آیم. می رود کمی سیب زمینی و آب به آن اضافه می کند و شوری آن را می گیرد برمی گرداند.

به این حس بدی دست نداد. می دانید چرا؟ چون که شوهر من انسان مصلحی است. انسان حق بینی است، حق گویی است. آن خوبی ها را هم دید. فقط نیامد روی عیب زوم کند. اینکه من می گویم گاهی اوقات ما شرایط را نمی بینیم و یک چیزی را بیان می کنیم همین است. یعنی ما همه ی خوبی ها را رها می کنیم حالا یک ذره آبگوشت، مثلاً دو گرم نمکش زیاد شده است، این را تبدیل به یک بحران در زندگی می کنیم. بدون اینکه آن پشتوانه، زحماتی که همسر ما از صبح تا الآن کشیده را در خانه ببینید. و یک وقت هایی خانم با ذوق و شوق این را می آورد و سفره را می  چیند بعد یک دفعه آن لبخند خشک می شود. و لذا این بیان چقدر می تواند مؤثر باشد که او حس کند ما همه ی خوبی های او را هم داریم می بینیم در این فرایندی که دارد اتفاق می افتد یا بالعکس فرقی نمی کند.

مثلاً خانم صبح جمعه آقا را می برد از رختخواب بیدار می کند بیا برویم در آشپزخانه با تو کار دارم. ببین لامپ چقدر وقت است که سوخته است. می خواهی دست باجناقت را بگیرم بیاورم این را عوض کند. بابا زندگی ات است، به فکر باش، چقدر من بگویم. من این را خدمت خواهران بزرگوار بگویم به هزار و یک دلیل آن لامپ عوض نمی شود. ولی یک موقعی خانم های بیننده ای که الآن دارند برنامه را می بینند هنرمندانه بلد هستند. صبح یک صبحانه ی مورد علاقه ی آقا را آماده می کنند، با محبت همسرشان را بیدار می کنند، صبحانه را با همدیگر میل می کنند. تمام که شد خانم می گوید آقا من می خواهم یک تشکری از شما بکنم. آقا می گوید من باید از شما تشکر کنم صبحانه ی خوب آماده کردید. بالاخره ملاطفت و مهربانی شما… می گوید نه، من هم باید قدردان شما باشم. حالا قدردانی چیست؟ یادت هست این شیر آب چکه می کرد چند وقت پیش واشر آن را عوض کردی، چقدر خوب شده است. من هر دفعه این را باز می کنم تو را دعا می کنم بعد می بندم. می گویم این مرد دست به خاکستر می زند طلا بشود. این لامپ هم چند روزی است که سوخته است، آقا دست شما را می بوسد. شما کنار بایستید ببینید چه اتفاقی می افتد. این  قدرت کلام است.

شریعتی: حاج آقا اینها نقش بازی کردن نیست؟

اصلاً باید یک جایی آدم زندگی را نقش بازی کند که به مصلحت باشد. در بحث های تربیتی هم داریم که گاهی اوقات اولش ما باید یک سری چیزها را نقش بازی کنیم، تمرین کنیم.

شریعتی: بعد که ثمره ی آن را دیدیم این خود به خود می آید سبک زندگی ما می شود. بله، اصلاً می شود ملکه ی زندگی ما و ما این را می آوریم در متن زندگی انجامش می دهیم. می گوید چه کار خوبی کردم اینطوری من حرف زدم. اینطوری رفتار کردم.

دانش آموز که می خواهد مشق بنویسد اول دست او را می گیریم که این خط راست را بتواند بگیرد. بعد می گوییم کج می شود پاک کن، کلفت شد، باریک شد، به اینها دقت کن. ولی بعد می بینید این نوشتن می شود مهارت. دیگر قرار نیست نقش بازی کند از روی آن تقلید کنیم. فردا می خواهد یک نامه بنویسد، می خواهد یک دل نوشته ای بنویسید. این می شود جزئی از وجود او.  و لذا اینجا هم همین است. یعنی ما ممکن است اوایل آن یک ذره داریم به ظاهر نقش بازی می کنیم و این را من محضر بینندگان بزرگوار سعی می کنیم اینطور جاها هم در ذوق همدیگر نزنیم.

شریعتی: یعنی چه؟

مثلاً خانم با محبت آقا را بیدار کند، آقا برنگردد بگوید دوباره کار داری که اینطوری من را داری بیدار می کنی؟ اینها نباشد. به همدیگر فرصت بدهیم. اصلاً ما می گوییم زندگی جایی است که ما باید به همدیگر فرصت بدهیم که خوب بشویم. بتوانیم خوب عمل کنیم. مثلاً ممکن است یک آقایی الآن دارد صحبت من را می شنود می گوید بد نیست بروم این را اجرا کنم. خانم نباید در ذوق بزند. آهان. دیدی خودت بلد نبودی. این را باید آقای تراشیون می گفت تا تو یاد بگیری. این را بگوییم کنار بگذارد. زدیم در ذوق او. خراب کردیم. باید به همدیگر فرصت بدهیم که این رشد اتفاق بیفتد تا بعد از آن لذت آن را همه ی ما ببریم. آن آرامش را همه در زندگی حس کنیم.

ما به این نقد منصفانه می گوییم. بیاییم این نقد را بین دو خوبی قرار بدهیم. اصلاً شما ببینید در ارتباط با خدا هم ما وقتی می خواهیم ارتباط برقرار کنیم باید کاربلد باشیم. مثلاً ما در دعا کردن… می  دانید دعا یکی از چیزهایی است که مالک حقیقی آن انسان است. ما مالک حقیقی هیچ چیزی نیستیم ولی دعا را ما مالک آن هستیم. مال خود خود ما است. حتی برای خدا هم نیست. مال ما هست. لذا خدا این را به ما داده است. من مالک حقیقی این لباسم هم نیستم، من مشروط مالک این هستم ولی دعا مال من است. اصلاً برای انسان آفریده شده، خلق شده است. این دعا است که مال ما است. می گوید گاهی اوقات می خواهی با خدا صحبت کنی هم باید بلد باشی. یکمرتبه نروی بگویی خدا فلان چیز را می  خواهم. آداب دارد.

مثلاً یکی از آدابی که می گویند تصریح می کند در استجابت دعا، می گویند شما هر وقت خواستید دعایی کنید، قبل از آن یک صلواتی بفرستید. بعد از آن هم باید صلواتی فرستاد. می گوید لفافه ی این دعا زیبا شد، قشنگ شد، کادوپیچ شد. خداوند این دعا را بهتر به درجه ی استجابت می رساند. لذا ما دقیقاً در ارتباط کلامی هم این را می گوییم. می گوییم می خواهی نقد کنی، لفافه اش را قشنگ کنی. لفافه ی زیبا چیست؟ خوبی های طرف مقابل را ببین، بیان بکن و خداوند هم در این زمینه به تو کمک می کند که اثر کلامت بیشتر شود.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *