منوی دسته بندی

هیچ محصولی در سبد خرید نیست.

۱۳۹۹.۱۱.۰۱ هنر بهتر زیستن (تلاش در جهت بهبود روابط خانواده) | جلسه دوم

بسم الله الرحمن الرحیم، و الحمدلله رب العالمین.

درود می‌فرستم بر نبی مکرم اسلام و اهل بیت آن بزرگوار.

اگر اجازه بفرمایید در قالب چند نکته یک مرور خیلی کوتاهی به بحث هفته ی گذاشته داشته باشم. اشاره ای کنیم و ان شاءالله آغاز بحث امروز‌مان را داشته باشیم.

اولین نکته که گفتیم، خانواده سکوی پرش است. یعنی انسانی که بخواهد رشد کند، یکی از مهمترین خواستگاه ها خانواده است.

برنامه سمت خدا – هنر بهتر زیستن قسمت دوم

نکته ی دوم این است که اگر در خانواد‌ه ها امروز ما آسیب‌هایی را می بینیم این دلیلش خدای ناکرده بد بودن زن و مردها نیست. بیشتر علت آن، نابلدی است که یک پیشینه ی تاریخی هم دارد و متأسفانه ما نتوانستیم تا الآن این نابلدی را به یک شکل زیبایی جبران کنیم.

نکته ی سوم این است که ما هر قدمی در مسیر تقویت خانواده برداریم، شک نکنیم که این هم عبادت محسوب می شود. نکته ی چهارم یکی از کارکردهای مهم خانواده آرامش است و ما برای اینکه بتوانیم به این آرامش دست پیدا کنیم باید با یک سری مهارت‌ها آشنا باشیم که اولین مهارت را، مهارت کلامی بیان کردیم. در مهارت کلامی چهار مقدمه را گفتیم. من خیلی کوتاه اینها را عرض می کنم.

مهمترین ابزار ارتباط بین انسان ها کلام است. دوم پرآسیب‌ترین عضو زبان است، سوم مؤثر‌ترین عضو هم کلام است و چهارم گفتیم متأسفانه در میان زوج‌های ایرانی ارتباط کلامی و میزان ارتباط کلامی پایین است. و لذا ما باید برای این الآن، در این برنامه یک چاره جویی بکنیم. نکاتی را میگوییم. دو علت دارد اینکه این اتفاق افتاده است.

کم صحبتی بین زن و شوهرها در محیط خانه. اولین نکته اش این است که ما شناخت خوبی از یکدیگر نداریم. دوم مهارت‌های کلامی یک مهارت‌های ویژه و هنرمندانه است که باید اینها را هم یاد بگیریم. در این برنامه بیشتر می خواهم تمرکزم را روی شناخت داشته باشم و قبل از آن بد نیست این نکته را هم عرض کنم محضر بینندگان خوب‌مان که مباحث خانواده واقعاً یک مقدار حوصله می خواهد. یعنی نمی شود در یک جلسه، یک برنامه، همه ی نکات را تا تهش رفت و همه ی مسائل را بیان کرد. یعنی باید حتماً ما یک مقدار صبوری داشته باشیم و به معنای واقعی تشریح شود.

باید مراقبت کنیم از اینکه این آموخته های ما هم فرار نکند. آدم نکات را یادداشت کند. الحمدلله من چون این تجربه را هم در رادیو داشته ام، خیلی از عزیزانی که پای مباحث می نشینند، پای گفتگوهای رادیو می نشستند، می دیدیم که نکات را یادداشت می کردند که بالاخره ما در آموزه های دینی مان هم داریم که علم مثل یک آهوی وحشی است. یعنی اگر آن را به بند نکشی فرار می کند. با کتابت باید آن را به بند کشید. اما زن و شوهر تفاوت‌های خیلی عمیقی در خلقت با هم دارند. وقتی در آیه ی قرآن خداوند می فرماید: آدم‌ها در این بند سرانگشتان شان و خطوط سرانگشتان شان شبیه یکدیگر نیستند. نمی توانیم دو انسان را شبیه هم حتی در جسم‌شان پیدا کنیم. حالا شما ببینید از لحاظ روحی، روانی، احساسی، ویژگی های روانشناختی، انسان ها با هم خیلی متفاوت هستند. حالا اگر دو جنس مقابل همدیگر قرار بگیرند، زن و مرد، این تفاوت‌ها شاید بیشتر باشد. و من این را هم بیان بکنم که ما تا شناخت خوبی نسبت به یکدیگر نداشته باشیم، شاید نتوانیم ارتباط خوبی هم با همدیگر برقرار کنیم. یعنی آن نکته ی دوم که مهارت کلامی است، بخش عمده اش به آن شناخت برمی گردد.

شما هفته ی قبل یک جمله ی خوبی را فرمودید. فرمودید خیلی از مطالبی که الآن بین زن و شوهرها اتفاق می افتد منشأ آن یک سوء‌تفاهم است. همان نکته ای که بیان فرمودید، بنده هم یک توضیحی دادم که ما چون همدیگر را نمی شناسیم واقعاً خیلی جاها سوء برداشت است. نمی توانیم با ادبیات طرف مقابل صحبت کنیم.

من همین اول یک فرمول بدهم. ما می خواهیم بر اساس این فرمول جلو برویم. یعنی اگر ما بخواهیم یک زندگی خوبی داشته باشیم چاره ای نداریم که این سه نکته را در این فرمول رعایت کنیم.

۱. شناخت ویژگی ها

۲. شناخت نیازها

۳. تنظیم رفتار و کلام بر اساس ویژگی ها و نیازها

یعنی اگر ما بخواهیم یک ارتباط خوبی را با طرف مقابل‌مان داشته باشیم، هم باید ویژگی هایش را بشناسیم، هم نیازهایش را بشناسیم، آن وقت آن ارتباط‌گیری ای که رخ می دهد بر اساس همین باشد. یعنی بر اساس شناخت ویژگی ها و نیازها باشد.

حالا ما می خواهیم در گام اول این ویژگی ها را معرفی کنیم. ببینیم در ارتباط کلامی زن ها و مردها چه تفاوت‌هایی دارند، چه ویژگی هایی دارند. اولین ویژگی این است که مردها در صحبت‌های تحلیلی یا توصیفی کم حرف هستند. این یک ویژگی است. جزئیات را بیان نمی کنند. دلیلش هم این است که جزئیات را نمی بینند ولی در نقطه مقابل نه.

خانم‌ها در ارتباط کلامی، خصوصاً توصیف کردن می بینیم که کلمات زیادی را بر زیان جاری می کنند. حالا یک مثال ساده بزنم برای اینکه ببینیم یعنی چه. مثلاً آقا در منزل نشسته، خانم می گوید که مدرسه ی بچه ها یک جلسه ای هست، من این جلسه را بروم. یکی دو ساعت طول می کشد برمی گردم. می گوید شما خانه هستید؟ آقا می گوید بله. می گوید دیشب یک سریالی نشان داد ندیدیم. الآن بازپخش آن را نشان می دهد. آقا بی زحمت شما بنشین این سریال را ببین من برگشتم برای من تعریف کن. آقا می گوید خانم تو خیالت راحت. شما برو، من می نشینم می بینم برگشتی برایت تعریف می کنم. خانم می رود بعد از یکی دو ساعت به منزل برمی گردد. می گوید سریال را دیدی؟ آقا می گوید بله. چی شد؟ هیچی. مرد. یعنی ۴۵ دقیقه سریال را آقا در یک کلمه برای خانم توصیف می کند. حالا هی خانم می گوید حالا بگو دیگر چه شد. می خواستی چه بشود؟ او را کشتن.

یعنی گاهی اوقات ما می گوییم که از ما مردها حرف کشیدن عین، آب از چاه عمیق کشیدن است. سخت است. یعنی مرد در توصیف کردن نمی تواند به راحتی توصیف کند. بیشتر هم آن منظر کل‌نگری را در مرد ما باید بیان کنیم که مرحوم شهید مطهری هم در آن کتاب نظام حقوقی زن در اسلام یک اشاره ی خیلی خوبی به این تفاوت کردند. یعنی مردها کلی نگر هستند، زن ها جزئی نگر هستند. لذا مرد در مباحث توصیفی کلی نگر هستند.

حالا برخی از خانم‌ها می گویند اتفاقاً ما مکرر دیدیم آقای ما مثلاً باجناقش می آید. اینها ساعت‌ها با هم حرف می زنند. به ما که می رسد آسمان می پکد، دیگر حرفی برای گفتن ندارد. می گوییم آنجا نه. اگر دقت کنید آقا توصیفی صحبت نمی کند. دارد تحلیلی صحبت می کند.

مثلاً شما دو باجناق را هیچ وقت نمی بینید کنار همدیگر بنشینند مثلاً این به او بگوید که راستی رنگ ماشینت چه رنگی است؟ این مثلاً بگوید که نارنجی است. خب تودوزی آن را چه رنگی دوختی؟ بگوید مثلاً گل‌بهی. نداریم. اینها از آپشن های ماشین می گویند، از قیمت آن می گویند، گران شده، ارزان شده. یعنی بیشتر روی مباحث تحلیلی می روند. که اتفاقاً شاید خانم‌‌ها هم خیلی خوش‌شان نیاید. مثلاً من خانم خود را صدا کنم کنار من بنشیند بگویم بیا می خواهم مثلاً درباره ی آپشن های ماشین برای شما یک تحلیلی داشته باشم یا درباره ی ویژگی های این ماشین یک تحلیلی داشته باشم. جزء علاقه مندی های آنها نیست و اصلاً برای آنها جذاب نیست. اگر آنجا هم با دوستش دارد صحبت می کند رویکرد کلام مردها عمدتاً بر تحلیل بیان شده است. لذا مردها در مباحث تحلیلی، یک موضوع سیاسی می شود، انتخاباتی می شود، ساعت‌ها حرف می زنند. یعنی خسته هم نمی شوند. ولی در توصیف می بینین نه. مرد‌ها. و لذا این تفاوت زن و مرد هست.

یعنی گاهی اوقات یکی از اشکالاتی که ما در ارتباط کلامی می بینیم همین است. اینجاست که می گوییم مهارت به داد ما می رسد. یعنی ما باید الآن به این مرد یاد بدهیم که چگونه با همسرت توصیفی باید صحبت کنی. او این را دوست دارد. آن سریالی که ۴۵ دقیقه دیدی، فقط نگو مرد تمام شد. بنشین یک مقدار از آن اتفاقاتی که در آن افتاده برای همسرت تعریف کن. اینها یکی از تفاوت‌های جدی است. از آن طرف هم همین است. یعنی گاهی اوقات مردها وقتی با همسرشان صحبت می کنند، انتظار این را ندارند که خانم انقدر توصیفی حرف بزند. دوست دارند سریع جمع شود برود. مثلاً حالا ورق برگردد. خانم این سریال را دیده است. هی دارد توصیف می کند، آقا هم هی می گوید بگو آخرش چی شد. یعنی خیلی حوصله ی اینکه توصیفات را بشنود ندارد. این می شود همان چالش. بعد به تدریج زن و شوهر خیلی تمایل به گفتگوی با همدیگر ندارند. آقا سراغ رفقایش می رود، خانم هم سراغ دوستانش می رود. با آنها صحبت کند. و این رابطه کم کم سرد و سردتر می شود.

اینجا باید به همان آیه ی شریفه ای که در قرآن وجود دارد و ارتباط کلامی بین حضرت موسی و خداوند اشاره کنیم. اینجا هم جای آن هست که هفته ی قبل اشاره کردیم. وقتی انسان ها همدیگر را دوست داشته باشند، گاهی اوقات باید دنبال بهانه برای حرف زدن بگردند. یعنی گاهی اوقات ممکن است در مورد چیزهایی که می دانی مثلاً ممکن است آقا بیاید خانه، خانم بگوید راستی هوا چطور بود؟ خانم می گوید: خب خودت می دانی که. داری در این شهر زندگی می کنی. این دیگر چه پرسیدنی است. نه، و می خواهد ارتباط را شروع کند. من اینجا به آن حرف او دل بدهم. مثلاً آره، امروز رفتیم، آلودگی هوا نسبت به چند روز پیش کمی کمتر شده بود. گفتن راستی از امشب هم ممکن است بارندگی باشد، هوا هم می گویند می خواهد سرد شود. باید اینها را شروع کنیم. یعنی انتقال این اطلاعات توصیفی به همسرمان. این اولین تفاوت.

بعضی وقت‌ها آدم حرفش نمی آید. یعنی اصلاً دوست نداری حرف بزنی. در آن جور و آن مواقع چکار باید کرد و نحوه ی مواجهه ی ما باید چطوری باشد؟ گاهی اوقات باید علیرغم میل اتفاق بیفتد. یعنی همیشه آدم نباید تصورش این باشد که باید به میل من باشد. الآن حالش را دارم، الآن حوصله اش را دارم، الآن دوست دارم. چون در روایات هم داریم. حالا من این را گذاشته بودم روایتش را چند برنامه بعد بگویم ولی اینجا یک اشاره ای گفتم که گاهی اوقات آدم باید در زندگی مشترک علیرغم میل خودش عمل بکند. چون می دانید در زندگی مشترک، مصلحت زندگی بر منفعت فردی اولویت دارد. یعنی ما باید مصلحت عمومی را ببینیم.

به طور مثال یک موقعی ممکن است زن و شوهر اصلاً با همدیگر دعوایشان بیاید. ولی الآن بچه ‌سان دارد نگاه می کند. مصلحت زندگی الآن اقتضا نمی کند که من ورود کنم. می گویم الآن یک چیزی نگویم ممکن است دق کنم. اذیت می شوم. ولی مصلحت زندگی این است که هیچ چیزی نگویی چون بچه ات آسیب می بیند. نه فقط او آسیب روحی ببیند. اصلاً خودتان وقتی دعوا می کنید در منظر او کوچک می شوید. دیگر این بچه شما را قبول ندارد. می گوید پدر مادر من هم عین بچه ها دارند با هم دعوا می کنند. ولی اینجا باید مصلحت‌سنجی بکنیم. یا در اینکه می گوییم علیرغم میل، یک موقعی یکی از یاران امام زین العادین به منزل ایشان آمد. حالا بگذارید این را بگذارم برای آن برنامه، از امام باقر بگویم. چون هم درباره ی امام زین العابدین این ماجرا را داریم، هم امام باقر، هم امام صادق. این موضوعی که می گوییم برای هر سه اتفاق افتاده است.

مالک بن ایوب می گوید من رفتم منزل امام باقر (ع) دیدم بیرونی شان نیستند. صدا زدم یا بن رسول الله کجا تشریف دارند؟ آقا فرمودند من اندرونی هستم بیا داخل. می گوید وارد شدم، تا امام را دیدم خنده ام گرفت. دیدم امام یک لباس سرتاسر قرمز یا در برخی نقل‌ها هست زردرنگ پوشیده بودند. آقا یک لبخندی زد و گفت من می دانم تو به چه می خندی. تو به رنگ لباس من می خندی. گفت: بله یابن رسول الله. ما بیرون شما را دیده بودیم خیلی سر و ساده. فکر نمی کردیم در خانه انقدر شیک بپوشید. حضرت دوباره یک لبخندی به مالک بن ایوب زدند گفتند مالک من علیرغم میل خودم چون همسرم این را دوست می دارد، به خاطر او می پوشم.

یعنی زندگی همین است. یعنی ما باید از یک خواسته ی خودمان عبور کنیم، بگذریم، بر اساس خواسته ی طرف مقابل‌مان ولی در جهت مصلحت زندگی و رشد زندگی عمل کنیم. گاهی اوقات ممکن است من واقعاً من میل به حرف زدن ندارم ولی الآن می بینم همسرم نیاز به شنیدن دارد، نیاز به این دارد که حرف بزند من بشنوم. اینجا واقعاً باید علیرغم میل خودم ورود پیدا کنم. صحبت او را بشنوم، با او صحبت کنم، به او آرامش بدهم. و خودش هم خیلی اثر دارد. یعنی اینها نتایج و اینکه می گوییم مصلحت زندگی رعایت شود، مصالح زندگی به آن شتاب زندگی و رشد‌دهندگی زندگی کمک می کند. یعنی وقتی ما مصلحت را… ولی منفعت را که دیدی انگار داری یک توقفی ایجاد می کنی. یعنی در خودت می مانی. خانواده را نمی توانی رشد بدهی. پس این اولین تفاوت است.

دومین تفاوتی که بین زن و مرد در ارتباط کلامی وجود دارد در فرمول کلام است.

ببینید ما مردها پیام می دهیم. کجا بودی؟ اداره. هوا چطور بود؟ خوب بود. نان خریدی؟ نه. گوشت تمام شده بود. یعنی بیشتر پیام را به طرف مقابل‌مان می دهیم ولی همسر نه. خانم‌ها اینطوری نیستند. کلام خانم‌ها دو بخش دارد. یک پیام، یک فرا‌پیام. حالا اگر دستان من را هم بینندگان دقت کنند، یک پیام، یک فرا‌پیام. یعنی گاهی اوقات آن فراپیام، طولانی تر از آن پیام هم ممکن است بشود. یک مثال برای اینکه قالب این جا بیفتد.

آقا در خانه می آید. سلام خانم. علیک سلام. امروز راستی خانم کسی تلفن نزد خانه. حالا خانم شروع به گفتگو کردن می کند. صبح که رفتی یکمرتبه صدای زنگ تلفنم بلند شد. دلم ریخت. این موقع صبح هیچ کسی زنگ نمی زد. گفتم نکند برای یک کسی یک اتفاقی افتاده است. ضربان قلبم هم تند شد. حالا آقا دارد جانش به لبش می آید. خانم کی بود. می گوید حالا اینها را گوش کن به تو می گویم کی بود. همینطوری می گوید، می گوید، می گوید. آخرش هم می گوید هیچی. خواهرت بود گفت جمعه می خواهیم به منزل شما بیاییم.

یعنی پیام را آخر می دهند. بین خود خانم‌ها هم همینطور است. یعنی شما وقتی خانم‌ها با همدیگر گفتگو می کنند، مثلاً خواهرش یکمرتبه می گوید خواهر جان! این پرده را تازه خریدی؟ می گوید بله. متری چند خریدی؟ می گوید خواهر بنشین، این ماجرا دارد برای تو تعریف کنم. یعنی شروع می کند از آن لحظه ای که به ذهنش خطور کرده این پرده را جا به جا بکند و خرید کند صحبت می کند. گاهی اوقات این گفتگو شاید یک ساعت طول بکشد. شاید هم بیشتر. چون گاهی اوقات آقایان می گویند خانم‌ها چه حرفی دارند اینهمه به هم می زنند. آنها همین ها را می گویند. شروع به گفتگو کردن می کند. و در نهایت می گوید آره، من این پرده را ان تومان خریدم. یعنی آن را آخر می گوید. معمولاً هم اینطوری است.

خانم‌ها فراپیام را مقدم بر پیام می دانند. اصلاً بگذارید من یک آب پاکی روی دست مبارک شما بینندگان خوبمان بریزم. اصلاً ذهن خانم‌ها فراپیام‌ساز هم هست. یعنی فراپیام‌سازی می کند. یعنی ویژگی شان اینطور هست. برای همین ما می بینیم زیاد حرف دارند. گاهی اوقات ممکن است حتی در رفتارهای ما برداشت بگذارند. لذا ما برای همین می گوییم یکی از مهارت‌هایی که ما آقایان باید بلد باشیم این است که بدانیم ذهن خانم‌های ما فراپیامی است، فراپیامی صحبت می کنند. لذا وقتی وارد حتی خانه می شویم، اگر خسته هستیم چهره ی ما در‌هم هست، اجازه ندهیم خانم ما با ذهن خودش روی رفتار ما پیام بگذارد. خودمان شروع کنیم پیام را بدهیم و فراپیام او را خوب شکل بدهیم. آره خانم، امروز کارم خیلی زیاد بود. خیلی خسته شدم. این هم که می بینی چهره ام در هم هست به خاطر خستگی کار است. یعنی خانم فکر نکند که آقا بیرون بگو و بخند، حالا پایش را در خانه می گذارد اخم‌آلود است. یعنی تصور ایجاد نشود.

اینکه ما در روایات هم داریم مراقبت باشید خودتان را در معرض اتهام قرار ندهید، یکی از مصادیق آن همین ها هست. یعنی اگر من بدانم خانمم خدای ناکرده از رفتار من ممکن است برداشت غلطی بکند، من باید پیشتازی بکنم، اصلاح بکنم. و ببینید اینها همان گفتگوها است. ببینید دارد گفتگوها شکل می گیرد در زندگی. یعنی وقتی من شروع می کنم درباره ی علت خستگی ام که حالا یا در محیط کاری من کار زیاد بوده یا در ترافیکی گیر کرده ام. لذا این را برای همسرم بیان می کنم و او هم یک نفس راحت می کشد.

یک رمان موفق، یک فیلم داستانی موفق آن فیلمی است که به جزئیات بیشتر می پردازد. یعنی اگر ما اهل مطالعه باشیم، اهل رمان خواندن باشیم کاملاً با این ادبیات آشنا هستیم.

لذا می دانید اصلاً افرادی که کتاب زیاد می خوانند، حالا به فرمایش حضرتعالی رمان، داستان، اینها دقت‌شان در این کلمات هم بیشتر است. به جزئیات بیشتر توجه می کنند. لذا توصیف‌گران خوبی هستند. بیان می کنند. و در زندگی اینها باید ورود پیدا کنیم. ما چاره ای جز این نداریم. یعنی اینکه ما حالا فکر کنیم مرد سکوت بکند، به تدریج خانم هم ساکت شود این زندگی یک زندگی خوبی خواهد شد، نه. یعنی باید حتماً ما این را بیاوریم روی یک مدار خوبی قرار بدهیم. و ببینیم برخی تصورات هم در ذهن ما شکل می گیرد که مثلاً در روایات داریم کم‌حرفی خوب است، پر‌حرفی بد است.

دو سه نکته را ما باید اینجا توجه کنیم. در مدل خانواده برخی روایات داریم که این روایات مؤید این هستند که گاهی اوقات زن و شوهر باید با همدیگر گفتگوهایی داشته باشند که حالا من روایات آن را مفصل‌تر در بخش‌های بعدی ان شاءالله بیان خواهم کرد. ولی به یکی از آنها می خواهم اشاره کنم. ما در روایت داریم «جلوس المرد عند عیال» وقتی مرد کنار زنش می نشیند از اعتکاف در مسجد نبی مکرم اسلام ارزشش بیشتر است. حالا این جلوس یعنی چه؟ یعنی من بنشینم دیوار را نگاه کنم یا سرم در گوشی ام باشد؟ نه. باید حتماً در آن یک فرایندی اتفاق بیفتد که منجر به تقویت بنیه ‌ی خانواده شود. یکی از بخش‌های آن همین گفتگو است.

یعنی یکی از چیزهایی که می تواند به بنیان های خانواده کمک کند گفتگو است. و من اینجا هم به بینندگان عزیزمان بگویم حتی ما از گفتگوهای پرچالش نباید برحذر باشیم. اصلاً آن هم یک مرحله ای از شناخت است. یعنی من خیلی از مواقع می گویم ممکن است که آقا یا خانم یک نگاه منفی، یک تصور منفی ای نسبت به طرف مقابلش دارد. حالا خود حضرتعالی بگویید. این را در خودمان بریزیم و نگوییم بهتر است یا نه، این را با یک شیوه ی درستی بیان کنیم.

یعنی حتی اگر گفتگوی ما تبدیل به بگو مگو بشود.

مطرح بشود. ولی عبور بکنیم. حتی اگر پرچالش باشد. من این را به شوخی می گویم ولی بینندگان عزیز ما می توانند جدی هم برداشت کنند. گاهی اوقات ما می دانیم گفتگوهایی که ممکن است به چالش هم بیفتیم، بگو مگو هم باشد. اصلاً قرار بگذاریم برای گفتگو. جلوی بچه های نباشد چون ما می گوییم جلوی بچه ها چون بالاخره در کلام یک چیزهایی ممکن است مطرح شود خوب نباشد. یک قرار بگذاریم.

من یک موقع مسجدی رفته بودم یک نوجوانی آمد کنار من نشست گفت که آقای تراشیون شما فلانی هستید؟ گفتم که خدا قبول کند. مشاوره هم می دهید؟ گفتم گاهی اوقات. شاید دوازده سیزده سالش بیشتر نبود. گفت نمی دانم من چرا دوست دارم همش دعوا کنم. گفتم کجا این دعوا بیشتر رخ می دهد؟ در مدرسه؟ گفت نه، در مدرسه که بالاخره می بینند، نمی شود. ما پشت مدرسه یک کوچه ای داریم اسم آن را کوچه ی دعوا گذاشتیم. می رویم آنجا دعوا می کنیم. بچه می داند که در مدرسه در حضور مدیر و معاون نباید دعوا کنیم. یعنی قرار می گذارد کوچه ی پشت مدرسه برای دعوا. ما هم گاهی اوقات همینطور.

مثلاً آقا بگوید خانم من می خواهم با شما یک دعوایی داشته باشم، بگذار بچه ها بروند مدرسه. حالا در این ایام کرونا هم که بچه ها در خانه زمین گیر هستند. مثلاً بچه ها بروند مدرسه، ساعت ۹ می آیم به خانه برای دعوا. حالا این را به شوخی گفتم ولی برای اینکه بنشینیم گفتگو کنیم. یعنی قراری بگذریم. گفتم این خیلی بهتر از نگفتن است. یعنی این سد سکوت شکسته شود. و می دانید اگر این گفتگوها اتفاق نیفتد یک آسیب‌هایی را در بلند مدت در زندگی ایجاد می کند. چرا ما الآن… من این را محضر بینندگان عرض کنم. شاید بد نباشد دانستن آن.

الآن ما یک موجی در مشاوره هایمان داریم که بیشتر خانواده هایی هستند که از زندگی آنها بالای ۱۵ سال عبور کرده است. یعنی زندگی مشترک‌شان. چی شده؟ اینها حرف‌هایشان را به هم نزده اند یا نتوانسته اند مشکلات‌شان را حل کنند، حالا مثلاً بیست سال است، بیست و پنج سال است، پانزده سال است، سی سال است دارند با همدیگر رشد می کنند. الآن بحران در زندگی شان نمایان شده است. تازه راه می افتند بیایند مشاوره ببینند باید چکار بکنند. من یک شهری بودم، یک خانمی آمد. سن او هم بالا بود. می گفت آقای تراشیون ما تقریباً ۵ سال است که با آقامون حرف نمی زنم. شاید خانم بالای ۷۰ سال داشت. گفتم بچه ها در خانه هستند پیغام بدهید؟ گفت: نه، دیوار که هست. من با دیوار صحبت می کنم که او بشنود. او با دیوار صحبت می کند که من بشنوم.

یعنی در این دوره ای که باید اینها در یک آرامش و آسایش باشند، آن خشم پنهان اینجا فوران کرده است. آنجا حرفت را نزدی، مشکلت را حل نکردی، دفنش کردی. به قول امروزی ها آن را استندبای نگه داشتی، حالا با یک حرکت کوچک زنده می شود و یک مروری می شود. و لذا این گفتگو اصلاً مقدمه ای برای حل مشکلات هست. الحمدلله ما که علم غیب نداریم که به چهره ی هم نگاه کنیم ببینیم مشکل خانم من با من چیست، من با خانمم چه مشکلی دارم. او به من نگاه بکند. این ابزار بیان خود این مشکلات هم کلام است. یعنی باید این کلام بیان شود، گفتگو شود، مشکلات… و لذا اینجا است که یکی از ویژگی های مشترکی که باید در زندگی ها شکل بگیرد صبر است. حالا ان شاءالله من جلوتر در مهارت‌ها می گویم که… حالا این را من گفتم، بینندگان همین الآن نروند شروع بکنند چالش ایجاد کردن در زندگی. چون اینها روش دارد. ان شاءالله من روش‌های آن را بگویم. ببینیم چقدر خوب می توانیم با همدیگر صحبت کنیم. یعنی مهارت اگر شکل بگیرد…

اگر این مهارت یکطرفه باشد چی؟

مهارت یکطرفه گاهی اوقات عین یک راننده ی خوبی است که مهارت رانندگی او بالا است. ممکن است در یک خیابانی هم برود یک تعدادی مهارت خوب رانندگی را بلد نباشند. بالاخره این خوب دانستن این مهارت می تواند خیلی به این کمک بکند که به در و دیوار نزند، به ماشین های دیگر نزند. از نابلدی آنها عبور بکند. این هست و باید هم بدانیم. سؤال خیلی خوبی فرمودید. خیلی از خانواده ها می گویند که من خودم را اصلاح کردم. این طرف مقابل من اصلاح نشده یعنی چه؟ یعنی همش من زجر بکشم؟ حالا درباره ی این هم ما بحث داریم، صحبت می کنیم که اتفاقاً یکی از چیزهایی که به انسان خیلی آرامش می دهد این است که آدم قدرتمندانه نسبت به مسائل زندگی عمل کند و قدرت در حل مسئله چیست؟ که ما آن مشکل را پشت‌سر بگذاریم. بتوانیم راحت آن را حل کنیم. این فرد خودش احساس آرامش می کند. یعنی آن خانم یا آقایی که طرف مقابلش آدم عصبی ای باشد. این بداند چه واکنشی نشان بدهد که این را آرام کند لذت می برد. عین آن مادری است که در خانه بچه گریه می کند، نق می زند، لجبازی می کند، یک موقع این بچه نابلد است. می رود سر این بچه فریاد می زند، او هم گریه اش بیشتر می شود. این حرص بخور، او حرص بخور. بچه اذیت می شود، مادر اذیت می شود. ولی یک موقع نه، مادر توانمند هست. می رود آن ریشه ی لجبازی بچه را در می آورد.

می بیند مثلاً خواب این دیر شده است. الآن باید او را بخوابانم. می رود او را آرام می کند، می خواباند، می بیند چقدر خوب شد. بچه حس رضایت‌مندی گرفت. اصلاً شادی یعنی چه؟ شادی یعنی اینکه انسان از عملکرد خودش راضی باشد. یعنی وقتی من توانستم یک مرد عصبی یا زن عصبی را آرام کنم یعنی قدرت من. ولی اگر او عصبانیتش من را هم برد عصبانی کرد. این یعنی ضعف. قدرت این است. قدرت معلم در کلاس کی هست؟ وقتی دانش‌آموز مثلاً شلوغ می کند، کلاس را می خواهد به هم بریزد. این بتواند به این کلاس نظم بدهد. بعد این معلم حس خوبی هم دارد نه اینکه بگوید اه چقدر من همش باید زحمت بکشم کلاس را منظم کنم. نه، این دارای حس خوبی است. بعد می بیند از خودش راضی است، دفعه ی بعد هم می گوید نه، دوباره بچه ها یک سر و صدایی بکنند بلد هستم چکار کنم. آن کار‌بلدی هست. و لذا ما باید به این توجه کنیم که در زندگی مشترک همیشه آدم نباید دنبال این باشد که دو طرفه موضوع پیش برود. خوب است. اگر این اتفاق‌ بیفتد مطلوب است ولی اگر دید یک طرف ممکن است همراهی نکند. یعنی من هم دست بسته یک گوشه بنشینم بگویم خب دیگر نشد. من بدبخت بشوم، بچه ام بد‌بخت بشود، زندگی ام هم که روی هوا رفت، حالا برویم جدا شویم.

 این همان جایی است که صبر می طلبد؟

صبر هنرمندانه. چون ما باید برای صبر تعریف جدیدی در خانواده داشته باشیم. شما ببینید جناب آقای شریعتی صبر ما چیست؟ یک صبر منفعل است. یعنی همانی که فرمودید. هی حرص می خورم. هی در خودم می ریزم. خروجی آن چه می شود؟ خروجی آن می شود همان پانزده بیست سال بعد فوران خشم. چون این صبر، صبر فعال نبود. صبر باید از جنس صبر حضرت زینب باشد. حضرت زینب صبرش فعال بود. مدیریت کرد ماجرای کربلا را. ماجرای کربلا را شما ببینید از همان لحظه ای که وجود مبارک آقا ابی عبدالله الحسین (ع) به شهادت رسیدند، مدیریت دیگر دست حضرت زینب بود. آمدند خیمه ها را آتش زدند. حضرت چگونه با تدبیر این زن و بچه را زیر یک خیمه زدند.

صبر هدفمند و حساب‌شده.

این یعنی اصلاً این صبر پویا است، صبر لذت‌بخش است. برای همین می شود که حضرت زینب می فرماید: غیر از زیبایی در این مسیر چیزی ندیدم. چرا؟ چون آن هدف را دنبال کرد. هدف ابی عبد‌الله را دنبال کرد. نه اینکه یک فرد منفعلی باشد یک گوشه ای، هر کسی هر بلایی هم خواست در‌بیاورد و ایشان هم هیچی نگوید. لذا شما می بینید در آن مجلس آن خطبه ی قراء را جوری که گفتند از حنجره ی زینب کلام علی خارج شد. این یعنی صبر فعال حضرت… ما دقیقاً می بینیم در خانواده هم باید همین رخ بدهد. برگردیم. دو تفاوت را گفتیم. گفتیم خانم‌ها در توصیف کلامشان بیشتر از آقایان است، آقایان کمتر هست. دوم اینکه فرمول کلامی هم متفاوت هست و همین جا اشاره کردیم که ذهن خانم‌ها ممکن است فراپیام‌ساز باشد لذا اینجا ما باید گاهی اوقات مراقبت باشیم که نسپاریم رفتارمان را به اینکه خانم ما تحلیل کند. ما باید آن حقیقت را ببینیم. اگر خسته هستی بگو خسته ام. حتی اگر دلگیر هستی، بگو دلگیر هستم. ولی این که چطور بگوییم دلگیر هستیم، اینها روش دارد که ان شاءالله در آن بخش مهارت‌ها من بیان خواهم کرد. اما تفاوت سوم که این خیلی تفاوت مهمی است. ببینید خانم‌ها با گفتن آرام می شوند. آرامش پیدا می کنند.

شما می بینی یک موقع یک دیگ زودپزی را دارید و این را می گذارید روی اجاق، مواد آبگوشت هم در آن می ریزید، در آن را هم می بندید، زودپز هم یک سوپاپ اطمینانی دارد. این را می گذارید. حالا این را روی اجاق گذاشتید، روشن شده است ولی سوپاپ این خراب باشد. بعد از یک مدت چه می شود؟ می ترکد. یعنی چرا؟ چون آن راهِ دررو عمل نکرده است. حرف زدن برای خانم‌ها سوپاپ روی دیگ بخار است. وقتی صحبت می کنند آرام می شوند. لذا همین جا من باید به آقایان بزرگوار سه تا نکته را بگویم که به این حتماً توجه کنند. اولین نکته این است که حتماً با خانم‌تان خلوت‌های گفتگو داشته باشید. ما باید این خلوت را طراحی کنیم. حالا می خواهد روزانه باشد، می خواهد هفتگی باشد. بالاخره این را داشته باشید. یعنی فقط برای گفتگو. بنشینید با هم حرف بزنید و در فضای خدمت شما عرض کنم دلنشینی هم بنشینیم با یک آرامشی. یعنی گاهی اوقات ممکن است حتی زمینه را فراهم کنید بچه ها زودتر بخوابند که ما با هم راحت‌تر صحبت کنیم. چون یک موقع یک خانمی آمده بود می گفت که ما هر وقت می خواهیم با آقایمان صحبت کنیم، یک کله ی سومی هم بین ما و آقای مان هست. نمی توانیم صحبت کنیم. گفتم خب بله. اینها مانع می شود.

چون آدم می خواهد راحت حرف بزند، گاهی اوقات ممکن است یک نقدی دارد، انتقادی دارد، نمی خواهد بچه اش بشنود. البته عرض می کنم اینها دیگر همان هنر است، مدیریت است. برای همین من نگفتم حتماً روزانه. گفتم ممکن است گاهی اوقات هفته ای یک بار بشود، گاهی اوقات دو هفته یک بار بشود تا شرایطش را فراهم کنیم. گاهی اوقات ما این را می گوییم خانم ممکن است بگوید که حاج آقا دلتان خوش است. بابای بچه ها انقدر خسته است که زودتر از بچه ها خوابش می برد. من کی حرفم را بزنم. برای همین باید آن بستر را ما فراهم کنیم. آن خلوت را فراهم کنیم. آقایان اینجا، خصوصاً خطاب من به آقایان بزرگوار. آقایان شما تلاش کنید چون این به همان مصلحت زندگی است. یک عزیزی از دوستان ما در شهر قم هست، خیلی هم مشغله اش زیاد است. خیلی پرکار است. یک موقعی به من می گفت که من یک تجربه ای در زندگی ام دارم به شما می گویم. خواستید بگویید فقط اسم من را نیاورید. گفتم چشم.

گفت من خیلی مواقع بعد از نماز صبح باید بروم برای کار و فعالیتم. زمستان ها معمولاً بعد از مغرب می آیم. در تابستان و بهار نزدیک‌های مغرب به خانه می رسم. گفت تازه بخشی از کارم را در خانه می آورم. یعنی برخی تلفن هایم و اینها را هم باید بیایم در خانه انجام بدهم. ولی می گفت به یک فرمولی رسیدم. این می گفت خیلی به من کمک کرده است. این خلوت. گفت وارد خانه که می شوم خانم من می آید برود چای بیاورد، می گویم خانم جان من چای نمی خواهم. من خود شما را می خواهم. او را کنار خودم می نشانم، چخبر خانم؟ تعریف کن. بعد می گفت سراپا گوش می شوم که خانم من صحبت‌های خود را بکند. گفت الحمدلله شنونده ی خوبی هم هستم. حرف‌های او را می شنوم. می گفتم تایم هم گرفتم. بعد از بیست تا سی دقیقه می بینم حرف او تمام می شود. می گوید مثلاً آقا من بروم در آشپزخانه کار دارم. شام را آماده کنم. ایشان هم به شوخی می گفت می رود هم من راحت می شوم و هم خودش. یعنی تازه من به کارهایم می رسم. او هم می رود به کارهایش می رسد. جفت ما هم آرام می شویم.

ولی یک موقع ما خانم‌مان تا می آید صحبت کند برو یک چایی بردار بیار. هی فنر را فشرده می کنیم. تا می آید دوباره یک حرفی بزند می گوییم حالا بگذار این زیرنویس خبر را ببینم چی هست. تا می آید یک حرفی بزند بگذار موبایلم را جواب بدهم این تلفنش ضروری است. خب برادر بزرگوار، این فنر رها شود همه چیز را خراب می کند. این دیگ که بالاخره زودپز منفجر شود کل آشپزخانه را ممکن است آن آثار این آلوده بکند، کثیف بکند، مشکل‌دار بکند.

ما باید بدانیم در زندگی چکار باید بکنیم. لذا این همان مصلحت است. یک اشکالی که در زندگی های ما وجود دارد و من اشاره ای کردم، اینجا باید با یک بیان دیگر یادآوری کنم این است که ما برای خانواده ظاهراً در سبد زندگی خود ارزش چندانی قائل نیستیم. یعنی اینکه بدانیم زن من، مرد من نیاز دارد. من باید برای او وقت صرف کنم. او جزئی از زندگی من است و جزء مهم زندگی من هم هست. ولی خانم می بینیم مثلاً کار می کند همینطوری. آقا که می آید خانم خسته است. حال صحبت ندارد. آدم که خسته می شود عملکردهایش هم ضعیف می شود.

عملکرد رفتاری اش، عاطفی اش، احساسی اش، کلامی اش. همه ی اینها کاهش پیدا می کند. یا آقا همینطور. حالا مثلاً برخی می گویند که ما چاره ای جزء این نداریم. بالاخره من صبح می روم، قبل از ۷ صبح بیرون می زنم، می رسم خانه پنج و شش بعد‌ازظهر است. دیگر رمقی برای من نمی ماند. می گوییم اینجاها همان مدیریت است. آقا طول هفته اینطوری است، خب پنجشنبه جمعه یک مقداری وقت را باز کن. آقا پنجشنبه هم سر کار است. جمعه این را اصلاح بکن. رفتارت با همسرت. وقتی برای او بگذار. بعد ایشان گفت حاج آقا خیلی ما راحت هستیم. می گفت یعنی خانم من انگار حرف ناگفته ندارد. صحبت‌هایش را می کند، من هم یک جایی می نشینم قرار است مثلاً جوابی بدهم، نکته ای بگویم، سؤالی بپرسم، او یک سؤالی بپرسد. می گفت تبادل گفتگو در محیط زندگی ما اتفاق می افتد. پس این نکته ی اول به آقایان. حتماً خلوت گفتگو داشته باشید.

نکته ی دوم وقتی همسر ما دارد صحبت می کند، من این را به آقایان می گویم. وقتی خانم شما دارد با شما صحبت می کند، خیلی عجله هم نکن. ممکن است که اولش بگوید من اصلاً از تو خوشم نمی آید. مثلاً من از دست تو دلگیر هستم، ناراحت هستم. هیچی نمی خواهد بگویی. بشنو. بگذار حرفش را بزند. نه اینکه بی صبری کنم که من مرد بدی هستم؟ مثلاً تو مردهای بد بیرون را ندیدی. اگر می دانستی که مثلاً خاک پای من را طوطیای چشمت می کردی. نه، یک ذره صبوری کن، بگذار عبور کند. ببینید خیلی مواقع در گفتگوها آدم وقتی بخواهد به نیمه ی پر برسد ممکن است از نیمه ی خالی عبور کند. مثلاً ما در مشاوره یک تجربه ای داریم معمولاً می گوییم باید به این توجه شود. می گوییم باید شنونده ی خوب بود. می دانید شنونده ی خوب بودن خودش بخشی از فرایند درمان است در مشاوره.

یعنی باید اجازه بدهید طرف مقابل همه ی حرف‌هایش را بزند. هیچ عجله هم نکنید. یک موقعی یک خانمی برای مشاوره آمده بود، با یک سررسید هم آمده بود. مفصل از شوهرش نوشته بود. حالا ما مشاوره هایمان هم آن موقع که در قم می دادیم رایگان بود. من شاید به ایشان سه جلسه وقت دادم که مشکلاتش را با شوهرش گفت. تیتری که من نوشتم و مشکلاتی که گفته بود، حدود ۳۲ مشکل بود. یعنی واقعاً از شوهرش یک دیو ساخت. تمام که شد گفتم نکته ی دیگری نیست؟ گفت البته حاج آقا یک چیز بگویم. مرد بدی نیست. یعنی ۳۲ تا مشکل گفته است، الآن مرد بدی نیست. چرا؟ چون عبور کرد از مشکلات. و ما باید بگذاریم طرف مقابل ما عبور بکند. اینکه من قبل‌تر به این اشاره کردم که ما در زندگی مشترک یک جاهایی باید صبور باشیم، یک جایی باید تحمل کنیم، اینجا آثارش را نشان می دهد. صبر این نیست که من اعصاب خودم را خورد بکنم مثلاً هی رفتارهای ناملایم طرف مقابلم را ببینم اذیت شوم. نه، صبر اینجا معنا پیدا می کند.

 یعنی بنشین به حرف خانمت قشنگ دل بده، بشنو، بگذار تا آخر حرفش هم برود. هیچ قضاوتی هم نکن. این نکته ی دوم. قضاوت هم نداشته باشید و سوم را خیلی کوتاه عرض کنم. نکته ی سوم این است که در ارتباط کلامی ای که با خانم‌مان داریم عوامل حواسپرتی را هم کنار بگذاریم. موبایل را کنار بگذاریم، تلویزیون را خاموش کنیم. یعنی با زبان بدن مان هم همراه باشیم. بشنویم. او دارد احساسات خود را بیان می کند. یک جایی ممکن است من چهره ام را غمین کنم، یک جایی او از یک رفتاری تعجب کرده است. ممکن است چهره ی من باید با زبان بدنم. البته در حضور حضرتعالی زیره به کرمان بردن است. بالاخره مجریان بزرگوار و حضرتعالی زبان بدن را خیلی خوب استفاده می کنند. لذا همسر باید آنجا از زبان بدن ما هم دریافت داشته باشد که ما داریم او را همراهی می کنیم. علائم حواس‌پرتی را هم کنار بگذاریم. خود این اشتیاق به گفتگو را در طرف مقابل هم ممکن است ایجاد کند و افزایش بدهد.

یکی از ویژگی های نبی مکرم اسلام هم همین بوده است که می فرموده اند که پیامبر اذن بوده است. می نشسته و خوب گوش می داده و این خودش اقتدا به سنت نبوی است. اگر ما در زندگی دنبال آرامش به معنای واقعی کلمه هستیم و دوست داریم محیط خانواده، محیط آرامی باشد، واقعاً باید برای آن وقت بگذاریم. باید صبوری بکنیم. باید دل بدهیم و این نکات و مهارت‌هایی که ان شاءالله در آینده هم خواهید شنید. خواهش می کنم از آقایان و خانم‌ها که وقت بگذارند که ان شاءالله زندگی های ما سرشار از آرامش باشد. ان شاءالله.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *